آرماگدونیستها ۴۷ - بررسی دیدگاههای روح الله خمینی در ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت

بررسی دیدگاههای روح الله خمینی در ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت

روح الله خمینی مقوله ای مبنی بر ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت را مورد بحث قرار می دهد که بر اساس آن، اصولاً مقولۀ غیبت را از چهارچوب فرهنگ سیاسی "کأن لم یکن" قلمداد می نماید.

***


وی در مقدمۀ کتابی با عنوان "در ضرورت تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت" می گوید: «اکنون که دوران غیبت امام پیش آمده و بناست احکام حکومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج رواج نیست پس تشکیل حکومت لازم می آید عقل هم به ما حکم می کند که تشکیلات لازم است؛ پس این امور به خودی خود صورت نمی گیرد وباید حکومت تشکیل داد. اکنون که شخص معینی از طرف خداوند تبارک و تعالی برای احراز امر حکومت تعیین نشده، تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کرد؟ دیگر اسلام نمی خواهیم ؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟»
در اینجا توجه بفرمائید ، مطلب به چه نحوی عنوان شده است:
۱ - اکنون که دوران غیبت امام پیش آمده
٢ - آیا باید اسلام را رها کرد؟
٣ - دیگر اسلام نمی خواهیم ؟
۴ - اسلام فقط برای دویست سال بود؟ (حاشیه: یعنی تا نیل به عصر غیبت کبری)
یا اینکه اسلام تکلیف را معین کرده ولی تکلیف حکومتی نداریم؟ معنی نداشتن حکومت این است که تمام حدود و
معناى نداشتن حكومت اين است كه، تمام حدود و ثغور مسلمين از دست‏برود، و ما با بيحالى دست روى دست‏بگذاريم كه هر كارى مى‏خواهند بكنند و ما اگر كارهاى آنها را امضا نكنيم، رد نمى‏كنيم. آيا بايد اينطور باشد؟ يا اينكه حكومت لازم است و اگر خدا شخص معينى را براى حكومت در دوره غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت‏حكومتى را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب - عليه السلام - موجود بود؛ براى بعد از غيبت هم قرار داده است.
اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت‏باشد، در عده بيشمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند مى‏توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند.
اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد، و برهمه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.
پایان نقل قول/

***



مطالبی که نقل گردید اشاره به نظریۀ آقا روح الله خمینی داشت که در قسمت دیگری از همین متون گفته شده است که امام زمان ۱٢۰۰ سال است که ظهور نفرمودند و ممکن است تا صد هزار سال دیگر نیز ظهور نفرمایند؛ آیا احکام اسلام باید زمین بماند؟ (پایان نقل قول از روح الله خمینی)


وی (روح الله خمینی) ادامه می دهد : نخیر، فقیه باید تشکیل حکومت دهد و با اتکاء به برخی از روایات ایشان استدلال می کند که در دوران غیبت فقیه دارای همان ولایت حکومتی ایست که رسول اکرم (ص) بودند نه اینکه دارای همان مقام است بلکه بلحاظ حکومتی همانقدر در چهارچوب قوانین اسلامی دستش برای اعمال قوانین باز است و باید هم عمل کند.


با برپایی نظامی که روح الله خمینی بانی و بنیانگذار آن بود ، نظریۀ مخالفت با تشکیل حکومت اسلامی تا دوران ظهور امام که متعلق به جریان "حجتیّۀ مهدویّه" بود که اساساً در تقابل با مکتب بهائیت درست شده بود در محاق قرار گرفت و پس از اندک زمانی آقا روح الله گفت: «این نظریه باطل است و بطلان آن واضح است.» و بدین ترتیب پیروان مکتب حجتیه هم دفاتر و تشکیلات خود را تعطیل کردند اما تعطیلی و انحلال دفاتر و تشکیلات الزامی برای تعطیلی افکارشان فراهم نیاورد.


آنچه تا بدینجا به بیان آن پرداختیم بررسی کیفیت وضعیت حاکم در دوران نظام پهلوی تا پیش از انقلاب و سپس تسریّ آن به ده سال بعد از انقلاب تا هنگامیکه روح الله خمینی به عنوان بنیانگذار نظام ولایت فقیه در قید حیات بسر می برد، بود.


امروز مشاهده میشود نظریۀ جدیدی با عنوان "مهدویت گرایی" اشاعه پیدا کرده است؛ که این نظریه نه ارتباطی به عقاید و باورهای معروف به "حجتیّۀ مهدویّه" دارد و نه ارتباطی به عقاید "حزب مؤتلفه ".


مهدویت گرایی


نظریه ای جدید، بدون برخورداری از هیچ عقبه و تکیه گاه.


براساس نظریه مهدویت گرایی فرض بر آن است که امّت مسلمان نیست که منتظر ظهور است بلکه امام هستند که در انتظار ظهور بسر می برند.

***


(آژاکس ٢ – برسی کودتای تویتری ژوئن ٢۰۰۹ ، حسن عباسی) بخش اوّل [قسمت یک از چهارده ]
حسن عباسی : تبریک عرض می کنم اعیاد شعبانیه را محضر شما عزیزان ؛
پیشاپیش فرارسیدن نیمۀ شعبان را و جشن منتظران را
همواره نگاهی که به مسئلۀ مهدویت داشتیم مبتنی بر خرافه زدایی بوده است آن چیزی که خرافه در جامعه ما مرسوم میشود تلقی غلط از انتظار است؛ یک روزی مارکس می گفت دین افیون توده هاست، افیون یعنی تریاک، مادۀ مخدر نگاهش قائم به این بود در تلقی مسیحی که انسان مسیحی چون دین هیچ حرکت اجتماعی ای برایش ایجاد نمی کند و خودش را کاملاً منفعل می بیند دین را از یک جهت افیون می دانست دینی که میشد در آن گناه کرد و گناه را خرید قتل برای آن گناه صادر شد اعتراف کرد در نزد کشیش چنین دینی تحرک اجتماعی بوجود نمی اورد فلذا می گفت دین افیون توده هاست.
بارها من گفته ام که مهدویتی که قائم به این باشد که ما هیچ کاری نکنیم تا حضرت بیاید این هم افیون توده هاست اگر قرار شد ما مهدویتی را بربتابیم که این مهدویت به ما بگوید بنشینید تا روزی بیاید هیچ کس کاری نکند اگر قرار بر این باشد چرا برای ماها بیاید برای صدسال دویست سال دیگه ای ها نیاید ؟ چرا برای صد سال دویست سال پانصدسال قبلی ها نیامد ؟
اصلاً چرا رفت اگر قرار باشد که برای این گونه رویکردها ظهور صورت بگیرد لذا تغییر پارادایم در تلقی مهدویت و مسئلۀ انتظار این است که حضرت منتظر است نه ما.
این ما نیستیم که ایستاده ایم جلوی این در و منتظریم تا بیاید بلکه این اوست که جایی ایستاده است و منتظر است تا ما برویم، از حیث سیرورت و شدن. می گوئیم سیرورت شدن : میشود نهال بوته ، میشود درختچه ، میشود درخت.
یک انسانی در سیرورت نباتی خودش میشود کودک ، نوجوان ، جوان ، پیر. می توانیم کاری کنیم که نشود ؟
این یکجور رفتن ، شدن و سیرورت است. در ادبیات فارسی کهن ما بجای رفتن از شدن استفاده می کردند هنوز هم در بعضی از اقوام ما بعضاً در شهرهایی مانند بهبهان و جاهای دیگر هنوز بجای اینکه بگویند بروید می گویند بشوید.
مقصود از شدن سیرورت است اگر جامعه ای و فردی سیرورت داشت شدن از حیث آن بوته و نهال تا درخت؛ این انسان از کودکی تا پیری این شدن یا سیرورت افراد یا جوامع بسمت این رفتن و شدن جهت داشتند مهدوی هستند ، منتظرند ، منتظر گامهای شدن.
لذا حضرت منتظر است تا ما به یک حدی از بلوغ برسیم.
جامعه به حدی از بلوغ برسد ، همانطور که سی سال پیش حضرت روح الله به اتفاق مردم ایران یک قدم به سمت حضرت رفتند و شدند این رفتن و شدن انقلاب اسلامی را رقم زد.
لذا پیشاپیش که به استقبال جشن نیمۀ شعبان می رویم در خرافه زدایی از فرهنگی که در جامعه ما وجود دارد که منتظرند دست روی دست بگذاریم تا بیاید و همه چیز را اصلاح کند اگر این فرض باشد پس چرا برای دیگران نیاید (منظور گذشتگان و آیندگان) چرا برای ما بیاید ؟
اگر قرار باشد در بی عملی آحاد جامعه بشری حضرت ظهور کنند این بی عملی می تواند هر نسلی را در بر بگیرد برای هر نسلی می تواند بیاید ، نع! آنجایی که مهدویت و دین افیون توده ها نیست ، عین مادۀ مخدر سحر نمی کند بلکه حرکت و پویایی و سیرورت و شدن ایجاد می کند زمانی است که مسئلۀ مهدویت بما حرکت بدهد بما انگیزه بدهد پس ما هستیم که باید پاشنه هایمان را ور بکشیم و حرکت کنیم بسمت حضرت برویم با بشویم ، شدن از حیث سیرورت تا نشویم تا خودمان و جامعه را لایق زمینۀ ظهور حضرت نکنیم این اتفاق نخواهد افتاد.
او بین ماست روزی از بین ما ظهور می کند ، آن موقعی که ما لایق قدوم حضرت شده ایم.
این نکته ای است که در طلیعۀ ورود به نیمۀ شعبان یادآوری بر خودم و بر همۀ دوستان ضروری است.
پایان نقل قول/

***


یعنی همه چیز را واژگون جلوه می دهند. بدین ترتیب که می گویند در برخورد با مقولۀ ظهورِ منجیِ موعود، دو نظریه وجود دارد:
۱ – براساس نظریه اول عده ای معتقدند باید منتظر ظهور امام باشیم.
٢ – اما معتقدان به نظریه موعودگرایی می گویند : نع! باید امام را از انتظار ظهور بیرون بیاوریم! یعنی ما هستیم که شرایط را برای ظهور آن حضرت فراهم سازیم.(نرم افزار "نشانه های ظهور" را دانلودکنید!)


نظریۀ دوم نظریه ای بی پایه و اساس و خودساخته و کاملاً بدعت آمیز و جدید است که هیچگونه اعتبار و پایگاهی در فرهنگ تشیع ندارد.


این نظریه فاقد هرگونه تکیه گاه اعتقادی در فرهنگ تشیع است.
این نظریه تا بحال هرگز توسط هیچیک از علماء شیعه مطرح نشده است و هیچیک از علماء در خصوص آن فتوایی صادر نفرموده اند و نظری فقهی استخراج ننموده اند.

آرماگدونیستها ۴۶ - "انجمن حجتیّۀ مهدویّه" و بررسی کوتاه "نظریه سیاسی ولایت فقیه"

"انجمن حجتیّۀ مهدویّه" و بررسی کوتاه "نظریه سیاسی ولایت فقیه"

بررسی و تبیین ریشه های تبدیل باورهای اعتقادی به ایدئولوژی سیاسی

حال می خواهیم به بررسی و تبیین فرآیند تبدیل مقوله ای با عنوان "مهدویّت" به ایدئولوژی سیاسی حاکم بر ایران بپردازیم.


انجمن حجتیّۀ مهدویّه
در دوران نظام پهلوی جریانی با عنوان "حجتیه مهدویه" برپایۀ "ستیزۀ نظری با بهائیت" در ایران شکل گرفت. هدف از تشکیل چنین جریانی ایجاد جلسات وعظ و اندرز با نطق و خطابه بمنظور آگاهی مردم نسبت به آئین بهائیت و دعوت مردم به عدم تبعیت از آئین بهائیت و گرویدن به اسلام توسط انجمن مذکور بود؛ این جریان مرموز تبلیغاتی و ضدبهائی گری در ایران با نام "انجمن حجتیۀ مهدویه" - در ضدیت با اعتقاد بهائیان که معتقدند ناجی موعود ظهور کرده و اکنون در دوران پس از ظهور به سر می برند – خود را منتظران ظهور منجی عالم بشریت معرفی نمودند.
آنچنان که مشاهده می شود"انجمن حجتیۀ مهدویه" اعتقاداتی را مطرح می سازند که در اخبار شیعیان پیش از این نیز وجود داشته است و مبحثی نیست که تازه عنوان شده باشد؛ این مطلب بارها و بارها پیش از این در طول تاریخ بوقوع پیوسته و در تمامی مکاتب و آئینها، اعتقاد به انتظار منجی عالم بشریت همواره مطرح بوده است.


موعودگرایی ، عصر انتظار
بعنوان مثال هنگامیکه حضرت مسیح بعنوان موعودی که در عهد عتیق راجع به ظهورش حکایت شده بودو یهودیان منتظر ظهورش بودند، ظهور فرمودند همعصران آن جضرت ظهور مبارک ایشان را کتمان نمودند.
به همین ترتیب به طریق اولیٰ در آیات شریفۀ قرآن مجید به کرّات از انتظار به ترتیبی که شرح داده شد، صحبت شده است؛ در آئین مسیحیت نیز به طریق مشابه از ظهور منجی با مشخصات حضرت پیغمبر - محمدبن عبدالله - خبر داده شد، اما مطالعه تاریخ نشان می دهد که حضرت هنگامیکه خود را به عنوان پیغمبر موعود آئین مسیحیت پس از عیسی بن مریم که به ظهورش وعده داده شده بود معرفی نمودند با انکار مغرضان مواجه گردیدند.
مقولۀ انتظار همواره در تمامی اعصار و قرون مطرح بوده و هربار که پیغمبر موعود ظهور می فرمود عده ای می پذیرفتند و عده ای منکر می شدند به این ترتیب مشاهده میشود که مقولۀ انتظار امری نیست که متعلق به یک دورۀ زمانی خاص باشد بلکه در هر دوره ای همواره بوده و هست و خواهد بود.


فلسفۀ سیاسی تشکل حجتیّه
فلسفۀ سیاسی تشکل "حجتیّه" همان چیزی است که "اخباریون در فرهنگ تشیّع" به آن قائلند، بعبارتی اخباریون معتقدند حکومت از فروعات ولایتی است که خاصّ دوازده امام است و در دوران غیبت نظر به آنکه امام دوازدهم شیعیان (علیه السلام) در قید حیاتند و تنها در غیبت بسر می برند به هرنحوی از انحاء تشکیل هر نوع حکومتی بمنزلۀ غصب حاکمیت (مقام) امام حیّ و زنده بشمار می رود.
به طریق اولیٰ حجتیّه ادعای تشکیل حکومت از هر نوع آنرا در دوران غیبت مخالف اصول اسلام قلمداد می نمایند و مخالف تشکیل هرنوع حکومتی با سبقۀ اسلامی هستند.
نظریۀ سیاسی ولایت فقیه [i]
نظریه ای جدید در فرهنگ تشیع، بر این اساس که امام دوازدهم شیعیان ۱۰۰۰ و چندصد سال است که ظهور نفرمودند و ممکن است تا چندصد هزار سال دیگر نیز ظهور نفرمایند؛ این مباحث مقدمۀ دروس "حکومت اسلامی" است که آقای روح الله خمینی در عراق تدریس می کردند و در حال حاضر نسخۀ مکتوب آن در دسترس است. روح الله خمینی معتقد است در حالیکه امام ظهور نکرده اند با فرض آنکه تا چند صد هزار سال دیگر نیز ظهور نفرمایند، تکلیف احکام اسلام در دوران غیبت چیست؟
به اعتقاد روح الله خمینی در چنین وضعیتی "فقیه" مأموریت تشکیل "حکومت" در دوران غیبت امام که ممکن است الی مالانهایة بطول بیانجامد که حتی به اعتقاد وی امام زمان خود از آن بی اطلاعند، را برعهده دارد.
سپس اشاره به مقبوله عمر بن حنظله و توقیع امام زمان و رواة احادیثنا و ... دارد.
صرفنظر از وارد شدن به جزئیات مبحث «نظریۀ سیاسی ولایت فقیه»، با بیان این مقوله «فلسفۀ تشکل سیاسی انجمن حجتیّۀ مهدویّه» در محاق قرار می گیرد.
[i] ولایت فقیه نظریه‌ای در فقه شیعه است که نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم را بیان می‌کند.[۱] نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای این نظریه تأسیس شده‌است.
این نظریه که بیش از همه توسط روح الله خمینی مطرح و تشریح شده، ولایت فقیه را به کلیه امور نه تنها شرعی و دینی، بلکه حکومتی و سیاستی، جانی و مالی گسترش می‌دهد.یعنی در زمان غیبت امام معصوم فقها نایبان امامان معصوم هستند و ولایت بر تمام امور مربوط به امام معصوم (حتی جهاد ابتدایی) دارند.

آرماگدونیستها ۴۵ - نظریه موعودگرایی


نظریه موعودگرایی


غالباً حاکمان نظام سلطه کاری جزء پریدن از این شاخه به آن شاخه ندارند یکروز ندای اعتقادی سر می دهند و روز دیگر ندای آرمانی ، هرگاه از طریق اعتقادات به نتیجه نرسند با شعارهای آرمانی دست به حرکتی دیگر می زنند؛ یکروز علمدار عدالت در جامعه هستند و روز دیگر زمینه ساز "قیام و انقلاب جهانی".


همچنانکه مائوئیست ها و کمونیستها معتقد و با شعار واژگونی کاپیتالیسم با عنوان خلقهای جهان مدعی انقلاب جهانی و بین المللی بودند.


امروز مشاهده میشود که دیگر این شعارها از سوی واضعان و واعظان این مکاتب نوظهور که شعار آن را سالها مطرح میساختند عنوان نمیشود؛ اما فردی یافت میشود که دوباره این شعارها را مطرح میسازد و با استفاده از امکانات یک ملت به نقاط مختلف جهان سفر می کند و با عنوان انقلاب جهانی اقدام به یارگیری و یارکشی می نماید.



حال باید بررسی کنیم که آیا با طرح مباحث اینچنینی می توان خلقهای جهان را با یکدیگر متحد ساخت و مردم محروم جهان را مانند دانه های تسبیح به رشته کشید و گرد هم آوَرد؟!


پاسخ – نخیر؛ قطعاً به طریقی که پیشتر در همین مقاله مطرح شد نمی توان با طرح چنین شعارهایی به تحقق آن جامه عمل پوشاند.
به همین دلیل است که لازم می آید تا برای تحقق این شعارها به آنها جنبۀ اعتقادی بخشیده شود.


بعبارتی فرد مدعی اعتقادات نوظهور، عقایدش را با عنوان "مبارزه با کاپیتالیسم" یا "برقراری عدالت اجتماعی در سراسر جهان" یا "ساماندهی قیام بین المللی" مطرح نمی نماید بلکه خود را "زمینه ساز ظهور" معرفی می نماید.


"زمینه سازی ظهور" از دیدگاه مدعیان عقاید نوظهور، یعنی چه ؟ مدعیان امروزی می گویند: «ما آمده ایم تا زمینه را برای ظهور نجات دهندۀ عالم بشریت که خداوند وعده به آن داده است فراهم و هموار سازیم.»


نظریه منجی گرایی و موعودگرایی از دیدگاه واضعان عقاید نوظهور
مقوله ای که شیعیان در این زمان (منجی گرایی و موعودگرایی) با آن روبرو میشوند مقوله ایست با رنگ ، بو ، سبقه و هدف سیاسی.
غرض غایی از طرح چنین مدعایی آن است که ، فرد مفروض با طرح چنین ادعایی تمامی مخالفان داخلی و خارجی خود را آچمز نماید.
یعنی مخالفان را اعم از داخلی یا خارجی در حالت تدافعی یا انفعالی قرار دادن.


"نظریه موعودگرایی" به عنوان یک شعار راهبردی و بین المللی برای ترغیب خلقهای جهان به انقلاب، همان شعاری است که پیش از این توسط کمونیستها مطرح میشده و فرقی با آن ندارد تنها وجه تمایزش در آن است که رنگ کاملاً اعتقادی به آن زده شده است.


سی سال پیش عده ای آمدند و گفتند انقلاب ما انقلاب اسلامی است؛ سپس با گذشت اندک زمانی گفتند: «اسلام چیزی نیست با عقبۀ تاریخی ۱۴۰۰ ساله! بلکه اسلام مکتبی است که ما می گوئیم.»


حال با گذشت سه دهه از این مدعا، همان اسلامی را که به تعبیر و ظنّ خود معترف به آن بودند (اسلام من درآوردی) نقض کردند و کنار نهادند.


آنچه مشاهده میکنیم آنستکه مدعیان دیروز، انقلاب اسلامی امروز "اسلام سی سالۀ" خود را نقض و نظریۀ نوظهوری با عنوان "موعودگرایی" را مطرح می سازند؛ در این مقاله می خواهیم به بررسی نظریۀ جدید "موعودگرایی" از دیدگاه مدعیان آن بپردازیم.


۱ - تکیه گاه نظریه موعودگرایی از دیدگاه مدعیان آن چیست؟
٢ - نقد و بررسی تدوین آراء ، نظرات و افکار مدعیان موعودگرایی
٣ - در صورت تدوین آراء و عقاید "موعودگرایان" این نظریه مشتمل بر چه فصولی خواهد بود؟


در تمامی ادیان و مکاتب بشری نوعی باور حاکی از انتظار به آینده ای بهتر (از گذشته) نمود می یابد.
بارقۀ امید به آینده در هر دلی که ظهور یابد آن فرد را امیدوار به فردایی بهتر میسازد، تا آنجا که بتواند با مشکلات دست و پنجه نرم کند و از میدان بدر نرود.


"آرزو و امید به فردایی بهتر" در تمامی مکاتب بشری و در گوشه و کنار دنیا در دور افتاده ترین نقاط جهان بصورت باور به یک منجی عالم بشریت که ظهور می یابد و شرایط را متحول می سازد و ظلم را ازبین می برد و عدل را جایگزین مینماید، بچشم می خورد.


در آئین یهود پیش از ظهور عیسی (علیه السلام) از این ناجی با عنوان "مسیح" نامبرده شده است. در آئین مسیحیت نیز مسیحیان باور به ظهور مجدد مسیح دارند؛ این باور در اسلام نیز وجود دارد.


در آیه ای از آیات شریفۀ قرآن مجید بازگشت و ظهور مجدّد حضرت مسیح (علیه السلام) مورد اشاره قرار گرفته است.


وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ﴿۶۱﴾ وَلَا يَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطَانُ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿۶٢﴾ وَلَمَّا جَاء عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ ﴿۶٣﴾ إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ﴿۶۴﴾ فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ يَوْمٍ أَلِيمٍ ﴿۶۵﴾ ﴿سورۀ ۴٣ - زُخرُف)


در آئین حضرت زرتشت (سلام الله علیه) اعتقاد به منجی با نام سوشیانس (1) مطرح شده است.


چنانچه بیان شد ، مشاهده می کنیم در غالب ادیان و مکاتب، اعتقاد به منجی و موعود حتّی بطور مکتوب نیز وجود دارد.


این امر در مکاتب بشری وادیان آسمانی ناشی از باوری فطری در انسان است که به تحول ، تکامل و نیل به کمال تمایل دارد.

ادامه دارد...

***

پیوست:

1 - سوشینت یا سوشیانت یا سوشیانس (سودرسان، دانا) به عنوان رهایی بخش است که در دین زرتشت یا مزدیسنا‌ منجی نهائی زمین بشمار می‌رود.كلمه « سوشيانس » كه از ريشه « سو » به معنى سودمند است، در اوستا سئوشيانت (Saoshyant) آمده و در پهلوى به اشكال گوناگونى چون: سوشيانت، سوشيانس، سوشانس، سوشيوس يا سيوشوس آمده است.
(به معنی «سودبخش» یا «سودرسان» و در معنای گسترده, «رهاننده» یا «رهایی بخش» است.) در گاهان این صفت چند بار برای زرتشت آمده؛اما در دیگر بخش‌های اوستا صفت یا عنوان هر یک از سه موعود زرتشتیان (اخوشیت ارت, اخوشیت نم, اَستَوت اِرِتَ) و بویژه سومین آنهاست که نام او «استوت ارت» (Astavt Eretah) است. (استوت ارت, هوشیدر و هوشیدر ماه)
در گاهان (گاتها) که سروده‌های خود زرتشت است و در آنها می‌توان باورهای وی را یافت اشاره چندانی به پایان جهان نشده است، اما چنین می‌نماید که در بندی از گاهان یسنا (
۴۳ بند ۳) سخن از مردی است که در آینده می‌آید و راه نجات را می‌یابد، همچنین در گاهان چند بار به واژه سوشینت بر میخوریم که در ادبیات بعدی زرتشت به صورت سوشیانس در آمده و منجی نهائی زرتشتی به شمار می‌آید.
خود زرتشت نیز به هنگام زندگی در پیرو باورانش ،سوشیانت خوانده شده است هم چنین از افزون بر تایید مطلب، سوشیانت بصورت جمع آورده شده است و این یعنی که تعداد سوشیانت ها یکی نیست :... کی مزدا سپیدهٔ رخشان پیروزی جهان را بر خواهد گرفت؟کی رخشندگی آفتاب دین همه جا را تابان خواهد ساخت؟ کی سوشیانت ها فراوانی و زیادگی خواهند یافت تا از پرتو کار و کردارشان،دین گسترده شود. اینک سوشیانتی برای آموزش مردم برپاست و منم،زرتشت که پیرو تو هستم ای اهورا.
در توصیف سوشیانت در می‌آید که : «کجایند آنانی که پرتو راستی وجودشان را فرا گرفته،که با نیرومندی برابر دیویسنان کینه جو ایستادگی کنند و به راستی ای مزدا،این چنین کسام اند رهانندگان،سوشیانت ها که برای به بار نشستن آیین با دیوان و دیوپرستان به پیکار برخاسته اند.»
دانا بودن از ویژگی های سوشیانت است

برپایهٔ یشت سیزدهم ،بند 62م :زردشت از روی زمین رخت بر نبسته و نطفهٔ بر جای مانده و آن را 99999 فروشی نگاهبانی می‌کنند روزی ؛در هنگام به پایان رسیدن زمان،دوشیزه‌ای ازین نطفه بارور خواهد شد که بر تمام دشمنی دیوها و مردم پیروز خواهد شد.[۵] نام این دوشیزه اِرِدَت فِذری می‌باشدواز دو دوشیزهٔ دیگر به نام های «سروتَت فِذری» و «وَنگهوفِذری» نیز یاد می‌شود . این سه از نطفه زردشت بارور دشه و سه موعود مَزدَیَسنان که آخرین شان سوشیانت است ؛از آنها زاده خواهد شد. نام دیگر این رهایی بخش اَستوَت اِرِتَه می‌باشد که با ظهور وی ،رستاخیز مردگان شروع شده و عمر جهان مادی به سر می‌رسد. اين نام بخصوص (سوشیانت) براى تعيين آخرين موعود تخصيص يافته و او آخرين مخلوق اهورامزدا خواهد بود.
زامیاد یشت - مقدمه یشت : فرّ کیانی نیرومند را می ستاییم که مزدا آفریده است ،کارامد و چالاک است و سرآمد همهٔ آفریدگان محسوب می شوذ . زیبا و بسیار درخشنده است که
اهورا مزدا بدان سوشیانت و همراهانشان را پدید آورد،فرّی که از آن خداوند می‌باشد و آن را برآن سوشیانت و همراهان گماشت تا آنان جهانی نو بنیان کنند.جهانی همیشه تازه و جوان که پیری و بیماری و فساد در آن راه نباشد و همیشه جاودان می ماند،پس از آن که مردگان رستاخیر کنند و زندگان بی مرگ شود و چون آن سوشیانت به پیدایی و ظهور آید آرمان خویش روا و جهانی نو بنیان کند.درچنین جهانی که برپایهٔ اَشَه استوار است،جاودانگی برپا می‌شود ، و دروغ دیگر باره به همان جایی رانده می وشد که از آن جا برای آسیب رسانیدن به راستی و گروندگان آن قیام کرده بود و نیست و نابود می‌گردد. زامیاد یشت کردهٔ چهاردهم : فرّ کیانی نیرومند را می ستاییم...هنگامی که اَستوَت اِرِتَه پدید می‌آید...
سوشیانش پیروزگر خوانده شده است.

آرماگدونیستها ۴۴ - دگردیسی

آرماگدونیستها


در جوامعی مانند ایران حاکمان جهت تسهیل حکمرانی بر جامعه مقوله ای اعتقادی را مطرح می سازند و خود را مدافعان آن جریان اعتقادی در جامعه معرفی می کنند و بدین ترتیب بر حاکمیت خود در قالب اعتقادات ثبات می بخشند.
به این ترتیب جامعه را به سبب عنوانی که برای خود قائل شده اند (مدافع قدوسیت اعتقادی که باید از سوی اکثریت جامعه محترم شمرده شود) وادار به اطاعت از خود می سازند.


حال باید به بررسی عقیده ای که توسط حاکمیت در جامعه مطرح و مقدس شمرده میشود بپردازیم :
جامعه ای مفروض را در نظر بگیرید ؛ شرایطی را فرض بفرمائید که در جامعه ای فرضی، شخصی با ادعای اعتقادی نوظهور از بطن جامعه بر می خیزد و آرمانی را طرح می نماید.
فرد مدعی اعتقاد خود را با عنوان "عدالت طلبی اجتماعی" به عنوان یک آرمان مطرح می نماید حال آنکه عدالت طلبی اجتماعی[i] از اساس یک آرمان کمونیستی است.
به عنوان مثال در دوران استالین ، وی با طرح ادعای "عدالت طلبی" بعنوان یک آرمان اجتماعی پا به عرصه قدرت نهاد و گفت: « عدالت طلبی به عنوان یک آرمان کمونیستی برای همگان باید باشد؛ عدالت طلبی دارای هیچگونه خصیصۀ تعریف شده در هیچ منبع اطلاعاتی نیست ، عدالت طلبی مفهومی است که با عبارات "من" قابل تعریف است فلذا هر تعریفی از عدالت استنباط شود مورد قبول من نیست و عدالت مفهومی که "من" برای شما تعریف می کنم.»
در حقیقت اشارۀ استالین به سه مطلب بود :
۱ - عدالت طلبی
٢ - جامعه باید مبتنی بر عدالت باشد.
٣ - عدالت مفهومی که است که در تعریف و مصداق من از آن به جامعه عرضه میشود.
بدین ترتیب ، استالین با طرح واژۀ عدالت طلبی فضایی برای القاء عقاید شخصی خود در جامعه فراهم ساخت.


مصادیق عدالت طلبی
وجه تمایز مدعیان عدالت طلبی بعنوان عقیده ای نوظهور با مدعیان عدالت طلبی تحت لوای اسلام

نکته ای که نباید از نظر دور نگه داشته شود، وجه تمایز گروهی است که به عنوان مدعیان عدالت طلبی در راستای القاء عقیده ای نوظهور از بطن جامعه برمی خیزند و پرچم عدالت طلبی را به عنوان "عقیده ای شخصی" بلند می کنند؛ تا کسانیکه با تکیه براعتقادات اصیل مردمی در "قالب دین قوم یا ملیتی خاصّ" این ادعا (عدالت طلبی) را مطرح میسازند.
در حالت اول شخصی نظیر استالین پرچم عدالت طلبی را در قالب عقیده ای شخصی و نوظهور بلند کرد و همگان را با تعریفی که خود از مفهوم عدالت در جامعه داشت وادار به اطاعت ساخت اما وضعیتی را فرض بفرمائید که شخص یا اشخاصی با "استناد به دین و اعتقادات مردمی علمدار پرچم عدالت طلبی" شوند.
در غالب موارد ، مدعیان عقاید نوظهور برای پیشبرد اغراض شخصی و نوظهورشان نه از خود، بلکه از اعتبار یک اعتقاد خصوصاً اعتقاد به یک امر مقدس (دین و آئین و مکتب) در راستای برآورده ساختن امیال و اغراض خود بهره می جویند.
اهمیتِ در نظر داشتنِ وجه تمایز میان مدعیان عقاید نوظهور با مدعیان عَلُمدار ادیان آسمانی و عقایدی که از قداستی خاص در میان عموم افراد جامعه برخوردارند در آن است که شخصی که خود را پرچمدار اسلام معرفی می کند با توجه به آن که اسلام دینی آسمانی است و دارای اصول و به تَبَع آن، فروعی است؛ علماء و مراجع و صاحبنظرانی دارد [فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿۴٣ - نحل﴾] که در چهارچوب اصول و فروع به دقایق مکتب اسلام اشراف کامل دارند و می توانند با استناد به آیات قرآن و اصول آن مکتب (اسلام) نظر تخصصی صادر نمایند، فلذا هرگز مدعی نظرات شخصی و اعمال نظر میلی نیستند؛ فرد مذکور دیگر نمی تواند هر حرف یا اعمال نظر شخصی را به دین نسبت دهد.

***


حاشیه : اسلام مکتبی است با چهارچوب و ارکان از پیش تعریف شده ، اسلام دینی است دارای کتاب و مکتبی است مشتمل بر اصول و فروع مرتبط با آن. (اصول و فروع دین)از آنجا که تمامی ارکان و پایه های اسلام تعریف شده است درصورت تخطی از اصول و فروع آن می توان با استناد به روشها و چهارچوبهای تعریف شده در آن، مدعیان پیروی از مکتب اسلام را در صورت لزوم تخطئه کرد و مورد عتاب و سرزنش قرار داد.

***



مشکل از آنجایی آغاز میشود که حکمرانان نظام سلطه و استبداد برای سهولت حکمرانی خود بر مردم ، عقاید ، امیال و اغراض شخصی را با پوشش دین بر مردم تحمیل نمایند، به این ترتیب می توان گفت: حاکمان به استناد اعتقادات مذهبی، عقاید و نظرات شخصی خود را بر جامعه القاء و از این پس تعاریفی نوظهور از آن دین و مکتب ارائه ، و با سلطه و سیطره و بکار بستن اهرمهای تبلیغاتی تعریفی جدید از آن مکتب عرضه و همگان را ملزم به رعایت آن می نمایند.


دگردیسی
هنگامیکه یک جریان یا نظام حکومتی با استناد به یک مکتب مشخص اعتقادی (به عنوان مثال اسلام) پا به عرصه ظهور می گذارد و در عمل گامهایی بر می دارد که سبب نقض غرض میشود یعنی در ابتدای امر خود را مدافع مکتب اعتقادی (فراملیتی اسلام) معرفی و سپس در گامهای بعدی به نحوی عمل می نماید که خود ناقض اصول بنیادین آن مکتب اعتقادی میشود؛ به این ترتیب که در هر گامی که پا پیش می نهد جبهه به جبهه و سنگر به سنگر خطوط مکتب اعتقادی را تخریب می نماید در این وضعیت شرایطی حاکم میشود که به موازات هر حرکتی از سوی حاکمیت تخریبی علیه مکتب اعتقادی صورت می پذیرد به این ترتیب حاکمیت به اصطلاح دچار "دگردیسی"[ii] میشود.
جریان حاکم از این پس به تدریج با تغییر گفتار، خود را از وضعیت دفاع از آئین اعتقادی جامعه خارج و تعاریفی جدید از آن اعتقادات ارائه می کند؛ از اینجاست که جریانی به موازات ادعای دفاع از مکتب اعتقادی (اسلام) شکل می گیرد که کاملاً با اعمال نظرات شخصی، خواستار پیاده سازی روشها و عقاید نوظهوری است که با تکیه بر آن نظرات بتواند خود را علمدار عدالت در جهان معرفی نماید.
این مکاتب غالباً تحت عناوینی نظیر : مکتب "عدالت محور" ، بدون ساختار و پایه گذار در سطح جامعه شکل می گیرد و هرچه پیرامون شکل گیری این مکاتب نوظهور تحقیق به عمل آید هرگز واضع و بنیانگذاری مشخص برای آن یافت نمیشود.
علت انتخاب مفاهیمی نظیر "عدالت طلبی" یا "عدالت محوری" یا لغاتی نظیر آن، در آن است که عدالت در برگیرندۀ کلیتی جهانشمول است و مانند مفهوم خوشبختی تعریف مشخصی نمی توان از آن ارائه داد. از اینرو مدعیان عقاید نوظهور از مفهوم "عدالت" برای سلطه و سیطرۀ بر جوامع بشری به نفع امیال ، اغراض و مقاصد شخصی خود بهره می جویند.
با بیان این مطالب می توان اینگونه دریافت نمود که هر فردی از ابناء بشر می تواند مدعی عدالت محوری - استفاده از مفهوم عدالت بعنوان محور عملکرد خود درجامعه- باشد؛ اعم از آنکه به انبیاء و ادیان الهی معتقد باشد یا خیر.
با عنوان این مطلب در می یابیم، هر فردی از افراد بشر می تواند پرچمدار عدالت با کلیّت آن در جامعه باشد و با ادعای علَم کردن بیرق عدالت عقاید نوظهور را در جامعه بسط و گسترش دهد.
اما باید متذکر شد؛ عقاید نوظهوری از این دست که از پایه و اساس فاقد چهارچوب است توان" بسیج توده ها" را ندارند بویژه آنجا که توده های محروم در جامعه با تکیه به شعور اجتماعی در می یابند که واضعان چنین مکاتب نوظهوری در جامعه بیش از هرکسی ناقضان عدالت در جامعه هستند.


بعبارت دیگر مقوله و مفهوم "عدالت" بعنوان یک "آرمان" می تواند در جامعه تلقی شود اما هرگز و به هیچ عنوان نمی تواند یک "اعتقاد" قلمداد گردد.


اعتقاد و آرمان دو مفهوم کاملاً متمایز و متفاوت از یکدیگرند.
به بیان ساده تر خواست عدالت در جامعه به عنوان یک آرمان می تواند مطرح شود! اما مقولۀ عدالت هرگز تبدیل به اعتقاد نمیشود.
در چنین جامعۀ آرمانی ای نمی توان قبله ای تعیین کرد و بسوی آن نماز خواند و عبادت کرد و روزه گرفت و سایر عبادات را بجای آورد.
هدف برای حاکمان قطعاً ایجاد آرمان اتوپیک در جامعه نیست بلکه مشخصاً حاکمان سلطه گر بطور هدفمند در پی ایجاد مکاتب اعتقادی نوظهوری هستند که بواسطۀ ترویج آن عقاید نوظهور ابناء بشر را تبدیل به جانور "چهارپا"ی مطیع سازند.
از اینجا می توان تفاوت میان اعتقاد و آرمان را بدرستی دریافت.
مشاهده میشود حکومت و نظامی که با لوای دفاع از اسلام بر جامعه سیطره می یابد خود یکایک با اعمالی که مرتکب میشود ناقض بنیادی ترین اصول مکتب اسلام می گردد و بهمین علت مورد سرزنش و عتاب و انتقاد مدافعان حقیقی مکتب راستین اسلام (اسلام ناب) واقع و سرانجام طرد میشود.
به موازات ابراز نارضایتی عمومی از نقض اصول بنیادین اعتقادات مردمی و از دست دادن قدرت جذب توده ها،سیستم (نظام) سعی می کند مکتبی با عنوان "عدالت محوری" در جامعه اختراع و حواشی آن دست به تبلیغات گسترده زند.
ورشکستگان حکومتی پس از آنکه درمی یابند به علت عملکردهای سراسر ناصواب و توأم با خطا و اشتباه مشروعیت خود را از دست داده اند سعی بر آن دارند تا با بازگشت به ریشه های اعتقادی مردم در جوامع بشری برای بار دیگر سوژه و مفهومی را جستجو کنند تا بار دیگر بتوانند پرچمی از آن ساخته و بر سر بیرق نمایند و با عَلَم کردن آن فریاد "عدالت محوری" سردهند.

ادامه دارد ...

***

پیوست :
[i] عدالت و پیشرفت توامان ؛ آیت الله خامنه ای : در اين دهه،‌ گفتمان اصلي انقلاب ، پيشرفت و عدالت است
تبیینی از "عدالت و پیشرفت" بر مبنای ایده کانونی انقلاب
تولید تعاریف کاربردیِ اسلامی ؛ راه تحققِ "عدالت و پیشرفت توأمان" (نويسنده: حجت‏الاسلام علی کشوری)
تبیین "عدالت و پیشرفت توأمان" بر اساس ایده محوری انقلاب (نويسنده: حجت‏الاسلام علی کشوری)
رجانیوز : تبیینی از "عدالت و پیشرفت" بر مبنای ایده کانونی انقلاب
معرفی 5 محور برای مطالبه بنیادین عدالت و پیشرفت
جلسه هفدهم شورای پژوهشی شبکه در مورد عدالت و پیشرفت
تعارض مدل‏های توسعه غربی با تحقق "عدالت و پیشرفت"
گزارشی تحلیلی از روند تشکیل اولین جلسه کارگروه تخصصی عدالت و پیشرفت (عدالت خواهی لب انتظار ما از دانشجویان است، ارگان جنبش عدالت خواه دانشجویی)
اطلاعیه پایانی مرحله چهار م اندیشه ورزی برای عدالت و پیشرفت توأمان
جدول شماره یک گفتمان عدالت و پیشرفت
بخشی از زحمات کارگروه عدالت و پیشرفت توأمان مسجد ولی عصر بروجرد به ثمر نشست!
الزامات گفتمان عدالت و پيشرفت [پنجره]

عدالت توزيعي در اسلام/مجتبي تهراني [پنجره]

عدالت مهدوی، استمرار عدالت نبوی و علوی : عدالت گل واژه­ای است كه در عصر دود و باروت، هنوز هم هر شنونده­ای را مسحور و هر بیننده­ای را مبهوت می­­كند. [باشگاه اندیشه مهدویت ]
[ii] دگردیسی یعنی عوض شدن ، جامه عوض کردن، چهره عوض کردن.

آرماگدونیستها ۴٣

مفتاح مشکل گشای ضرب آهنگ خاصّ پیرمغان


برخیزید ، برخیزید
ای گردان برخیزید
با گرگان آویزید
ای شیران ، در میدان
با گرگان بستیزید
همه با همدیگر ، با گرگان آویزید
ای یاران برخیزید با گرگان بستیزید

در بیان تفاوت مکتب سیر تحول انشائی جوهری و مغان - قسمت ۴٢


ز کوی مغان ، رخ مگردان ، که آنجا


فروشند مفتــــاحِ مشـــــکل گشـــائی


سئوال - آیا مجموعه روشها و متدهای بکار گرفته شده در "مکتب سیر انشائی تحول جوهری" (متشکل از : از محاسبه ، مراقبه و مرابطه در برابر محراب و ریتمهای خاصّ و ویژه) باعث برون فکنی و تجربه خارج از بدن میشود؟
توضیح - در حال حاضر تجربۀ خارج از بدن (out of body experience) به لحاظ علمی توسط پروفسوری در هلند مورد تحقیق و آزمایش قرار دارد. این پدیده در حال حاضر به عنوان یک "تجربۀ علمی" مورد توجه " دانشمند " قرار گرفته است، تأکید ما در بیان این تجربه در مقطع کنونی راجع به دانش و دانشمند است، این امر نباید با سایر روشهای شناخت که در مباحث پیشین "آئین مغان"به آن اشاره شد،مختلط شود؛ روی صحبت در بیان این تجربه ، پژوهش و بررسی علمی است.
حال سئوال آن است که آیا تجربۀ خارج از بدن (برون فکنی: با کارکرد کلید دندانه دار ضرب آهنگ خاصی که از طریق آن درِ قفس قالب باز میشود تا کسی که مرغ شده تجربۀ خارج از بدن پیدا کند) همان مجموعه متدهایی است که در مکتب سیر انشائی تحول جوهری راجع به آن پیش از این صحبت شد؟
پاسخ - خیر ، مجموعه روشهای "مکتب سیر انشائی تحول جوهری" مشتمل بر : محاسبه، مراقبه و مرابطه در برابر محراب با استفاده از ریتمهای خاصّ سبب میشود تا "انرژی الفالق" در درون تخم پرنده به جنبش و بگردش در آید و در اثر تحول جوهری جوجه مرغ درون تخم پرنده شکل بگیرد. چنانچه گفته شد تخم پرنده حاوی قوّه است و دارای انرژی الفالق ، اما این انرژی بخودی خود فعال نمیشود. برای فعال شدن نیاز به یک عامل خارجی و شرایط معین دارد. عامل خارجی در مورد تخم پرنده ماشین جوجه کشی است. ده هزار تخم پرنده در درون ماشین جوجه کشی در شرایط مساوی هنگامیکه در معرض انتشار ماکروویو با طول موج خاص و با فرکانس خاص برای مدت معین در حرارت معین قرار گیرد همه تخمها می شکنند و جوجه ها بعد از مدت معینی از تمام تخمها بیرون می آیند؛ این واقعیت یک امر جبری و قهری است. مگر آنکه برخی از تخمها را پیش از قرار دادن درون دستگاه جوجه کشی در داخل آب جوش بریزید تا قوه ای که در درون آنها است فاسد و ضایع شود. بعد حتی در شرایط مناسب هم قرار دهید دیگرآن شرایط بر روی آن تخمها مؤثر واقع نمیشود، چرا که این تخمها قابلیت اثرپذیریشان را از دست داده است ، اما اگر قابلیت اثر پذیری در درون تخمها ضایع نشود و در شرایط مناسب قرار بگیرد قهراً و جبراً از داخل تخمها جوجه بیرون می آید و جوجه در درون آن تخم مرغها درست میشود.
این امر ناشی از خاصیت انرژی الفالق موجود در تخم مرغهاست؛ اما این انرژی الفالق خوبخود به جنبش و به گردش در نمی آید نیاز به شرایط خارجی دارد و شرط خارجی هم قانونمند است یعنی مدت معین دارد، Discipline معین و امواجی لازم است تا به آن تابیده شود که دارای طول موج خاص باشد. اگر بیشتر از آن باشد تخم ها ضایع میشود ، اگر کمتر از میزان لازم باشد اثر نمی گذارد و فاسد میشود، همۀ این امور قانونمند است.
تمامی این لوازم و شرایط باید فراهم شود تا کسی که طالب است با بکار بستن مجموعه ای از روشها ، آداب و رسوم و دستورالعملها شاگرد شود، بدین معنی که مرغ در فضای درون تخم مرغ درست شود؛ وقتی در درون تخم مرغ کامل شد، آنوقت است که "مفتاح مشکل گشای ضرب آهنگ خاص پیرمغان" بکار می آید تا درِ قفس قالب تن را باز کند و مرغ برود و کاری را که باید انجام دهد ، به انجام رساند و بازگردد.
بنابراین همه این مواردی که ذکر گردید تابع قانون و اصول و ضوابط است، بعبارتی قانونمند است.

"دیر مغان" مکتب سیر انشائی تحول جوهری متعلق به اعصار بسیار کهن است.

مغبچگان در واقع کسانی هستند که تجارب خارج از بدن دارند و وسعت این حقیقت به گستردگی هستی انسان است، چنانچه بارها پیش از این در مباحث گذشته دربارۀ این موضوع صحبت شده است.


مجموعه اسرارآئین مغان در "گنجخانۀ مغان" وجود دارد و در حقیقت کلید آن گنج خانۀ مغان در اختیار "پیردیر" است یعنی اسرار ۷٢۰ ضرب آهنگ را به شاگردانش بر حَسَب مراتب تحول جوهری ای که پیموده اند پله پله آموزش می دهد. دیر مغان بر اساس این ضوابط استوار است.


کسی که می خواهد خودش را بشناسد نزد استاد مکتب بودا می رود و می گوید می خواهم خودم را بشناسم ، استاد هم بر حسب نیاز به عنوان مثال او را به مراقبه به مدت هفت سال زیر درخت امر می کند تا فرد مذکور به نورانیت برسد تا بفهمد کیست و روشن شود (به روشنایی برسد).


اما در مکتب مغان کسی پذیرفته میشود که با دو سئوال به نزد" پیردیر" رَوَد:
۱- من می خواهم بدانم کیم؟ پروردگار "من" کیست؟
٢ - غرض از آفرینش من چیست و جایگاه من در هستی چیست؟ به چه کار آمده ام؟ مأموریت و مسئولیتم چیست؟ چرا در این برهه از تاریخ و در این نقطه از جهان هستم؟


وقتی طالب با این دو سئوال درِ "دیر مغان" را می کوبد ، آنوقت پیردیر در را بر روی طالب می گشاید و طالب را به "مغبچگی" می پذیرد.


درِ دیر میزدم من ، که ندا ز در، درآمد


که ، در آ ، در آ عِراقی که تو هم از آن مایی


درِ دیر مغان بروی کسی گشوده میشود که می خواهد پاسخ این دو سئوال را بیابد؟!
کسی که به درِ دیر مغان می رود الزاماً باید هر دو سئوال را داشته باشد؛ کسی که اصلاً سئوالی ندارد "درِ دیر مغان" بر رویش گشوده نمیشود. کسی که یک سئوال داشته باشد در "دیرمغان" پذیرفته نمیشود، باید راه دیگری را برود و اگر جدی باشی در جای دیگری می تواند پاسخ سئوالش را بگیرد.


ادامه دارد ...

یاد باد آنچه به من گفت استاد - قسمت ۴۱



یاد باد آنچه به من گفت استاد

در مباحث پیشین بیان شد که وقتی بدن فلکی شخصی ساخته و درست شود و مانند پرنده ای فاقد ثقل شود که اثر میدان جاذبه در مقابل آن خنثی شود؛ آن شخص قادر به "سیر" میشود. سیری در خارج از بدن ، سیری که تحت شمول قانون جاذبه قرار ندارد و ساعت به معنای گذار زمان - به نحوی که در این جهان احساس و ادراک می شود و انسانها تحت شمول آن قرار دارند - در این سیر معنا ندارد.
شکل و کیفیت و مفهوم " فضا و زمان " برای بدن فلکی شخصی که به آن درجه از فعلیّت دست یافته که قادر است تجربۀ خارج از بدن عنصری انجام دهد ، عوض میشود.

به فردی که تربیت یافتۀ مکتب سیر تحول جوهری در دیرمغان بر اساس تعالیم استاد است اصطلاحاً مغبچه گفته میشود، مغبچه غالباً بر اساس تعلیمات خاصّ که استاد به وی فرا می آموزد و بر اساس نظم و شیوۀ زندگی ای که در پیش می گیرد ،آن تعالیم را بکار می بندد و از بکاربستن تعالیم نتیجۀ لازم و ضروری ، قطعی و قانونمند عایدش میشود.

مغبچه به عنوان یک انسان اجتماعی در طول روز یک زندگی در بدن عنصری دارد و شبهنگام به عنوان یک انسان پرنده تجربۀ خارج از بدن دارد یعنی به عنوان یک مرغ که با تجربه های بدن فلکی قادر است عهده دار مأموریتهایی شود که استاد به وی واگذار میسازد.


اندر حکایت ضحاک ماردوش
در مباحث پیشین گفته شد ضحاک ماردوش در درون قلعه سکونت داشت که درون آن قلعه ، ضحاک خود را از گزند هر گزندی محافظت می کرد و مردم بیرون از قلعه زندگی می کردند شهر متشکل از فضای دور قلعه بود و قلعه مرکزی جایی بود که ضحاک در آن سکونت و نگهبانان بسیار زیاد و حصارهای تأمین کننده امنیت داشت و به هر نحوی که می خواست با مردم رفتار میکرد و مردم با دست خالی نمی توانستند کاری از پیش ببرند.





اما در عین حال در زمان ضحاک "دیرمغانی" هم وجود داشت؛ "دیر مغان" همیشه وجود دارد البته دیر مغان گاهی با عنوان "دیرمغان" وجود دارد و گاهی با عناوین دیگری وجود دارد.(همیشه هست)

این امر بستگی به ضرورت زمان دارد که به چه نحوی وجود داشته باشد ، در دوران ضحاک هم مسلماً ضحاک وجود "دیرمغان" را برنمی تابید که دیر مغانی در قلمرو فرمافرمایی او وجود داشته باشد.




به همین دلیل جوانمردان که نزد استاد خود "پیردیر" می رفتند و از وی برای نظم دادن به زندگی خود تعالیم خاصّ فرامی گرفتند ، برای حصول تجارب ناشی از تحول جوهری در پلکان سیر انشائی بدور استاد در دل کوه ، صحرا ، بیابان در گوشۀ یک قهوه خانه ای جمع می شدند (هرجا که پیردیر باشد دیر همانجاست).



"دیر" محل استقرار" پیر دیر" است ، هرجا که او باشد همانجا "دیر" است ؛ دیر جایی نیست که شخصی به آنجا برود و بگوید من صاحب اینجا هستم و یا پیر دیر هستم ، و حالا که اینجا هستم پیر دیر هستم؛ نخیر در هر گوشه ای که آن استاد باشد آنجا دیر است یعنی دیر به تبع استاد است نه استاد به تبع دیر.



مغبچگان و جوانمردان در دیرمغان بدور "پیردیر" جمع می شوند؛ بطور کلی روشی که مغبچگان در زیست اجتماعی پیدا می کنند تعامل با افراد جامعه است، روش زیست مغبچه در جامعه مبتنی بر اصولی است که استاد به وی تعلیم می دهد.
به عبارتی مبتنی بر اخلاق خاصّ، که آن اخلاق خاصّ را در چهارچوب اصول جوانمردی مورد بررسی قرار می دهند. یعنی جوانمرد میشود.
به همین دلیل چنانچه گفته شد ، مغبچگان دو نوع زندگی دارند یک نوع زندگی روزانه و نوع دیگر زندگی مبتنی بر سیر شبانه و تجربۀ خارج از بدن است. زندگی روزانه آنها اگرچه همراه با اختلاط با مردم است امّا اختلاط با مردم بر اساس آئین جوانمردی ایست که خودشان به آن قائل و پایبند هستند.


اصطلاحاً گفته اند :


گر بگیرد خون جهان را مال مال


کی خورد مــــــــرد خدا الّا حلال


یا :


وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم


که در طریقت ما کافری است رنجیــدن


در آئین مغان روش زندگی مغبچگان در نیمه ای از زندگی شان که به عنوان موجود اجتماعی در جامعه زندگی می کنند (به کوه و صحرا نمی روند و از مردم متواری نیستند) بر پایه اصول جوانمردی استوار است.


ادامه دارد ...

مغبچه باب قالب عنصری را با کلید دندانه دار ریتم باز میکند - قسمت ۴۰

تجربۀ خارج از بدن (برونفکنی) ارتباطی با عالم رؤیا ندارد - قسمت ٣۹

در بیان تفاوت خواب یا رؤیای صادقه با سیر شبانۀ مغبچگان - قسمت ٣۸

نحوۀ تحول مغبچگان به دست پیرمغان در دیرمغان - قسمت ٣٣

پیرمغان حکایت معقول می کند

معذورم ار محال تو باور نمی کنم

در مباحث اشاره شد که پیرمغان به مغبچگان یادآوری می کند: مغبچگان همچون مرغهایی در قفس هستند و باید باز کردن در قفس و پرواز کردن را بیاموزند و همچنین یادآوری شد که هر فردی از ابناء بشر مانند جوجه ای (مرغی ، پرنده ای) در قفس است که وقتی پر و بالش استحکام یابد و تکنیک پرواز را بیاموزد می تواند بپرد و پرواز کند. در آئین مغان پرواز پرندگان شب پرواز یعنی مغبچگان که شبها از قفس تن جدا میشوند و پرواز می کنند برای تفریح و سرگرمی و خوشگذرانی نیست بلکه برای انجام مأموریت خاص است پس هنگامیکه طالب به دیر مغان می رود در حضور استاد خود و در نزد پیر دیر پذیرفته میشود آن پیمانی که در حضور پیر دیر میان استاد و شاگرد بسته میشود تدریجاً شاگرد را به آن درجه از تحول می رساند که بتواند مرغ شود و پرواز کند، گفته شد که مرغ بودن ، پرنده بودن برای هر فردی از افراد انسانی یک واقعیت بالاقوه بشمار می رود اما برای مغبچگان یک واقعیت بالفعل بشما می رود.


وجه تمایز مغبچگان با افراد عادی
مغبچه همچون مرغی است در قفس، اما اشخاص عادی مانند آن قوۀ جوجه شدن و مرغ شدن هستند که درون هر تخم پرنده ای وجود دارد. هر تخم مرغی بالقوه می تواند یک جوجه و یا یک مرغ باشد اما باید پرورش یابد، خودبخود نمیشود. باید مورد پرورش قرار بگیرد دیر مغان جایی است که در آنجا تخم مرغ تبدیل به جوجه و جوجه تبدیل به پرنده میشود.


یعنی تحول جوهری در آن انجام میشود بر اساس متد ، Discipline و روشهایی که به او آموزش داده میشود: به این ترتیب که آن چیزی که برای عموم افراد عادی بحالت بالقوه وجود دارد برای مغبچه حالت بالفعل پیدا می کند، پس مغبچگان در حقیقت مرغان شب پرواز هستند مرغانی هستند که شبها هرجا که باشند در قفس قالب را باز می کنند و پرواز می کنند ، مرغی که مرغ شده و قدرت پرواز پیدا کرده برای آنکه بتواند پرواز شبانه را آغاز کند برای آن هم متد و روش خاصی وجود دارد که استاد به شاگرد آموزش می دهد و با فراگرفتن آن متد شاگرد می تواند مانند مرغی که از قفس بیرون می اید پرواز کند؛ پس مغبچگان گروهی مرغان هستند که شبها پرواز می کنند و پروازشان باز قطعاً برای سرگرمی ، تفریح و گشت و گذار نیست برای انجام مأموریتهای خاصی است و برای محقق ساختن مأموریتها و مسئولیتهایی است که یکایک آنها بخاطر آن آفریده شده اند.


پس هنگامیکه صحبت از گروه مرغان (مجمع مرغان) می کنیم مقصودمان مغبچگان هستند؛ اینها پرواز می کنند ، پرواز را آموخته اند به دنبال مأموریت های خودشان سیر شبانه می کنند.


برخیز که عاشقان به شب راز کنند


گِردِ در بام دوست، پرواز کنند


هرجا که دری بُوَد به شب می بندند


الّا درِ دوست را که شب، باز کنند


و چنانکه در آئین مغان معمول بوده است و اسرارش سینه به سینه از خلال نسلها تا ابد انتقال پیدا می کند آن اساسی ترین وسیله ای که استاد به مغبچه یاد می دهد که با یک کلید خاصی که دندانه های آن به دندانه های قفل قفس غالب انظباق دارد ، در این قفس را باز بکند این راز و رمز در ضرب آهنگهای خاصی وجود دارد که این را فقط استاد به شاگرد تعلیم می دهد این مطلبی است که در کتابی در جزوه ای در رساله ای نوشته نشده است فقط گفته شده است که آن قفل با این رقم کلید می تواند باز شود یعنی با کلید ضرب آهنگهای خاص که خاص گنج خانۀ دیر مغان است و جای دیگری نمی توان آنرا یافت؛


دل وقت سماع بوی دلدار بَرَد

جان را به سراپردۀ اسرار بَرَد

این زمزمه مرکبی است مر روح تُرا

بردارد و خوش به عالم یار بَرَد


ریتمهای ویژه که کلید دندانه دار قفل قفس قالب است یک رمزی است و استاد آن را به شاگرد (مغبچه) می آموزد تا مغبچه ای که حالت تخم مرغ را داشته بعد در دیر مغان قوۀ موجود در تخم تحول پیدا کرده و تبدیل به جوجه در درون تخم شده و بعد جوجه تحول پیدا کرده و قفس قالب را باز کرده و آمده بیرون و جوجه مرغی شده خارج از قفس و خارج از تخم و بال و پرش باز شده و قوت گرفته کلید آن ضرب آهنگی را می گیرد که با آن کلید می تواند در قفس قالب را باز کند و از قفس خودش بیاید بیرون و پرواز کند.

ادامه دارد...

تکلیف مغبچگان از منظر پیر مغان : برپایی و نگهبانی از صلح – قسمت ٢۹




تکلیف مغبچگان از منظر پیر مغان : برپایی و نگهبانی از صلح

در حلقه مغان

پیرمغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم





در محلی که جای استقرار و حلقه زدن مغبچگان به گرد پیر مغان است مشاهده میشود که پیر مغان به آتش افروزی در میان اصحاب نشسته و به آنها تعلیمات خود را فرا می آموزد.پیرمغان به اصحاب می گوید: روح هر کسی خود آن شخص است شما باید بیاموزید که بگوئید: من و بدنم ، نگوئید: من و روحم. چراکه شما غیر از بدنتان هستید و خودتان را پیکر فیزیکی تان فرض نکنید شما باید بیاموزید که بگوئید من و بدنم. خودتان را با بدنتان یکی نگیرید ، شما و روحتان یکی هستید. شما و بدنتان دو چیز متفاوت هستید. روح هر کسی مانند پرنده ایست (مرغی) که پرواز می کند و بدنش مانند قفسی است که روح در آن گرفتار است نسبت بدن شما و خود شما مانند نسبت یک مرغ با قفس است. در تعالیم مغان ، مغبچگان می آموزند که چگونه در قفس بدن را باز کنند و به فضای بیرون قفس پرواز کنند به این ترتیب در طول روز مرغها در قفس هستند و بصورت آدمیزاد در جامعه مشغول رفت و آمد و کار روزانه هستند اما شبهنگام مغبچگان مرغهایی هستند که درب قفسها را می شکنند و هر کجا که باشند سیر شبانه را آغاز می کنند و بدور پیر مغان حلقه می زنند و از او درسهای لازم را فرا می آموزند در این درسهاست که پیر مغان یکایک مغبچگان را با مأموریت شخصی و مسئولیت فردی خود اشنا می سازد بطوریکه از روز بعد آنها یکی یکی بدنبال مأموریتهای خود می روند در این درسهاست که پیر مغان به مغبچگان تعلیم می دهد که ایام روزگار به دو گونه است:
یک دوره زمان صلح است
یک دوره زمان برپا کردن صلح است
پیر مغان به شاگردان می آموزد که مغبچگان در دوران صلح نگهبانان صلح هستند اما در زمانی که صلح نیست مأمور فراهم ساختن مقدمات صلح هستند به این ترتیب مغبچگان در دامن تربیت پیر مغان آموزش می بینند و تربیت می شوند اینها اشخاص بی تفاوت نسبت به تحولات اجتماعی نیستند تکلیف و وظیفه و مسئولیتشان انجام مأموریتشان است. و مأموریتشان برپایی صلح است.



ادامه دارد ...