تکلیف مغبچگان از منظر پیر مغان : برپایی و نگهبانی از صلح
در حلقه مغان
پیرمغان حکایت معقول می کند معذورم ار محال تو باور نمی کنم
در محلی که جای استقرار و حلقه زدن مغبچگان به گرد پیر مغان است مشاهده میشود که پیر مغان به آتش افروزی در میان اصحاب نشسته و به آنها تعلیمات خود را فرا می آموزد.پیرمغان به اصحاب می گوید: روح هر کسی خود آن شخص است شما باید بیاموزید که بگوئید: من و بدنم ، نگوئید: من و روحم. چراکه شما غیر از بدنتان هستید و خودتان را پیکر فیزیکی تان فرض نکنید شما باید بیاموزید که بگوئید من و بدنم. خودتان را با بدنتان یکی نگیرید ، شما و روحتان یکی هستید. شما و بدنتان دو چیز متفاوت هستید. روح هر کسی مانند پرنده ایست (مرغی) که پرواز می کند و بدنش مانند قفسی است که روح در آن گرفتار است نسبت بدن شما و خود شما مانند نسبت یک مرغ با قفس است. در تعالیم مغان ، مغبچگان می آموزند که چگونه در قفس بدن را باز کنند و به فضای بیرون قفس پرواز کنند به این ترتیب در طول روز مرغها در قفس هستند و بصورت آدمیزاد در جامعه مشغول رفت و آمد و کار روزانه هستند اما شبهنگام مغبچگان مرغهایی هستند که درب قفسها را می شکنند و هر کجا که باشند سیر شبانه را آغاز می کنند و بدور پیر مغان حلقه می زنند و از او درسهای لازم را فرا می آموزند در این درسهاست که پیر مغان یکایک مغبچگان را با مأموریت شخصی و مسئولیت فردی خود اشنا می سازد بطوریکه از روز بعد آنها یکی یکی بدنبال مأموریتهای خود می روند در این درسهاست که پیر مغان به مغبچگان تعلیم می دهد که ایام روزگار به دو گونه است: یک دوره زمان صلح است یک دوره زمان برپا کردن صلح است پیر مغان به شاگردان می آموزد که مغبچگان در دوران صلح نگهبانان صلح هستند اما در زمانی که صلح نیست مأمور فراهم ساختن مقدمات صلح هستند به این ترتیب مغبچگان در دامن تربیت پیر مغان آموزش می بینند و تربیت می شوند اینها اشخاص بی تفاوت نسبت به تحولات اجتماعی نیستند تکلیف و وظیفه و مسئولیتشان انجام مأموریتشان است. و مأموریتشان برپایی صلح است.
در مباحث پیشین مطرح گردید؛ نظام ضحاک بخودی خود و به علت تحولات درونی جامعه بسوی فروپاشی و افول پیش می رود و درهم می شکند هنگامیکه ضحاک تمام اهرمهای خود را از دست می دهد ضرورتاً برای اجتناب از فروپاشی درمی یابد که "زور" به تنها از کارایی لازم در سطح جامعه برخوردار نیست بدین ترتیب به دنبال ایجاد نقاط تعادلی در خارج از قلمرو خود می گردد؛ دریافت کمک از بیگانگان برای تثبیت استبداد خود از یک طرف و از طرف دیگر به نیروهای اهریمنی (جادوی سیاه) دست تمسک دراز می کند، در هر دوی این موارد وقتی تحول جامعه به آن درجه از بلوغ رسیده باشد اینها دردی از ضحاک دوا نمی سازد و ضرورتاً نظام ضحاک دچار فروپاشی میشود. اما یکی از اقداماتی که خصوصاً ضحاک در واپسین مقاطع حیات نظام خود به آن متمسک می گردد ، تبلیغات عنان گسیختۀ مبتنی بر دروغ است، هرچه نظام ضحاک بسوی مرگ پیش می رود میزان کاربرد دروغ برای فریب آحاد جامعه در آن نیز بشکلی باورنکردنی افزایش می یابد، دروغهای بسیار شگفت انگیز. مبالغه و دروغهایی که حتی مردم گمان نمی برند که این ادعاها دروغین باشد؛ اما در چنین جامعه ای حتی دروغ های سیستم حاکمه ضحاک کارآیی خود را از دست می دهد.
ارسال امواج اهریمنی یکی از روشهای استفاده از نیروهای اهریمنی توسط ضحاک "ایجاد ارتعاشات اهریمنی" برای ممانعت از برقراری ارتباط میان آحاد جامعه است.یعنی هرآنچه سبب انتقال اطلاعات میان مردم میشود این امر برای ضحاک خطر بشمار می رود و به همین دلیل می خواهد سیستم اطلاعرسانی را متلاشی سازد و در مقابل آن بایستد و از انتقال اطلاعات در میان مردم ممانعت بعمل آورد.یعنی خبررسانی را سد سازد ، خبر را کور سازد مجاری انتقال خبر را ببندد و برای این امر دست به هر اقدامی می زند در داستان ضحاک می خوانیم:
طلسمی که ضحاک سازیده بود سرش بآسمان برفرازیده بود
ضحاک برجی بسیار عظیم بنا کرده بود و این برج برای کنترل نبض جامعه بنا نهاده شده و برای نظارت و کنترل بر ارتباطات مردمی و اشراف بر تبادل اطلاعات در میان مردم بود.ضحاک بر فراز این برج در مرتفع ترین نقطه ، جارچیان و ناقاره چیان خود را به خدمت گمارده بود تا با تجهیزات خود ارتعاشاتی بسیار قوی تولید کنند و بدین ترتیب ارتباطات میان مردم را مختل سازند و با ایجاد طنین هایی که در اثر ناقاره زدن تولید میشد ، مانع ارتباطات مردمی میشدند و از سوی دیگر ذهن مردم را به جانب هضم تبلیغات و دروغهای ساختگی ضحاک متمرکز می ساختند.
طلسم ضحاک طلسم ضحاک به همان سیستمی اطلاق می گردید که ضحاک از طریق ناقاره چیان (بااستفاده از ابزار و وسایلی که داشتند با ایجاد ارتعاشات بسیار عجیب و طنینهای خاص) بر فراز برج بلندی که با استقامت بنا نهاده بود ارتعاشات و طنینهای خاصی تولید می کردند که بسیار گسترده در فضا انتشار می یافت و موجبات اختلال در سیستم ارتباطات و اطلاعرسانی مردم را فراهم می ساخت (ارتباطات میان مردم را دچار پارازیت میکرد، ایجاد اختلال).بدین ترتیب ضجاک با ایجاد اختلال در سیستمهای اطلاعرسانی و ارتباطات، مانع دست یابی احاد مردم در جریان جزئیات امور می گردید(سانسور)
این قبیل اقدامات ضحاک راه به جایی نمی برد چراکه از یکسو مردم بیدار شده بودند و از سوی دیگر چنانچه در مباحث پیشین یادآوری شد ، پیرمغان با استفاده از سلاح اکولوژیک (صاعقه) برج ناقاره ضحاک (طلسم ضحاک) را هدف قرار داد و اجازه نداد تا سیستم ضحاک بیش از آن بتوانند با پراکنده ساختن امواج اهریمنی بر سر راه ارتباطات مردمی سد و اشکال ایجاد سازند. تلاشها و دست و پا زدنهای ضحاک نافرجام ماند چرا که جامعه به بلوغ کافی رسیده بود و ناقوس مرگ دستگاه حاکمه جبارضحاک به صدا در آمده بود و فروپاشی آن امری محتوم بود.
پیرمغان حکایت معقول می کند معذورم ار محال تو باور نمی کنم
تمهید مقدمات لازم برای جایگزینی نظامی مبتنی بر مردم سالاری بجای حاکمیت استبدادی ضحاک
در مباحث پیشین مطرح شد که "چنانچه مردم حکومت ضحاک را نخواهند" و "ضحاک هم نتواند بر مردم حکومت کند"(مردم نخواهند و ضحاک هم نتواند)، فروپاشی چنین سیستمی امری محتوم خواهد بود؛ اما آنچه را که نباید از منظر دور نگاه داشت آنست که هدف تنها فروپاشی سیستم ضحاک نیست چراکه موضوع با اهمیت تر "جایگزینی سیستم ضحاک" است. یعنی فروپاشی سیستم ضحاک نتیجۀ یک جریان درازمدت و تحول تاریخی خاصی است که جامعه در بستر تحولات خود با آن مواجه میشود و به تدریج به پختگی و بلوغ می رسد و معادلۀ ثبات بهم می خورد و وضعیت به نحوی تغییر پیدا می کند که ضحاک دیگر نمی تواند قدرت را حفظ کند و مردم دیگر نمی خواهند تن به قدرت ضحاک بدهند و این امر روندی طولانی مدت است. اما لحظه ای که این معادله بهم بخورد (ضحاک نتوانست و مردم هم نخواستند) و شرایط قیام ، انقلاب ، دگرگونی و جایگزینی فراهم و مهیا شود آیا همان لحظه و همان نقطه ، نقطه قیام (انقلاب) هست یا نیست؟ بحث بر سر این است. در حقیقت مسئله تنها فروپاشیدن نظام ضحاک نیست بلکه مسئلۀ مهمتر فراهم شدن زمینه هایی برای جایگزین شدن نظام ضحاک با یک "نظام مردم سالار" است؛ نظامی مبتنی بر عدالت و قسط.
اگر چنین شرایطی (زمینه های برپا شدن نظامی مبتنی بر عدالت و بر قسط) فراهم نباشد و در چنین وضعیتی نظام ضحاک فروپاشد ، نظام دیگری که جای نظام ضحاک را می گیرد تفاوتی با نظام ضحاک نخواهد داشت. بلکه چون تازه وارد میدان شده است برای تثبیت خود در یک دوره ای دست به هر اقدامی خواهد زد؛ بنابراین سقوط نظام ضحاک تابع قانونمندی تحولات اجتماعی است، چنانچه گفته شد. اما جایگزین شدن نظام ضحاک نیازمند فراهم آوردن مقدماتی است که در مباحث پیشین به شرح آن پرداخته شد؛ از آنجمله "ایجاد شوراهای شهر" برای آنکه مردم قدرت را در بین خود تقسیم سازند، ضحاک بطور صوری وجود دارد اما مردم خود ادارۀ امور جامعه را در دست می گیرند، یعنی در حقیقت "نظام حکومتی مردمی" مبتنی بر اصل جوانمردی و ریش سفیدی به تدریج برپا میشود، هرم قدرت ضحاک وجود دارد اما بصورت یک پوستۀ حلزونی توخالی است که هست؛ ولی خالی است و صورت دارد اما فاقد قدرت است؛ و در کنار آن جامعه ایست که در آن مسئولیتها و حقوق و تکالیف تقسیم شده است و مردم به کارهای خود مبادرت می ورزند و امور خود را بدون مراجعه به قوای مجریه و قضائیه و سایر سازمانهای وابسته به ضحاک انجام می دهند.در اینجا در حقیقت یک حکومت مردمی بوجود می آید و هرم ضحاک هم در جای خود هست، در چنین شرایطی هرم ضحاک به هر دلیلی چنانچه ضربه بخورد و فرو بریزد "نظام مردم سالار" وجود دارد و برپاست و بلافاصله جایگزین حکومت ضحاک میشود و خلأ قدرتی بوجود نمی آید که جامعه دچار تشتت و هرج و مرج شود یا آنکه فرد مستبد دیگری از جای دیگری سر بیرون بیاورد و با تکیه به سرنیزه و سرکوب شدید ضحاک دومی در جامعه شود. در نتیجه آنچه در واقع به موازات ظهور زمینه های فروپاشی ضحاک لازم است که توسط مردم به انجام آن مبادرت ورزید ، (در درسهای پیشین پیرمغان به تشریح آن بطور اکمل پرداخت) تدارک ایجاد حاکمیت مردم سالار (مردم سالاری) است.
از آنجمله : شوراهای شهر ، گردآمدن در خانه ها به عناوین مختلف، گردآمدن در محلات و برزن ها به عناوین مختلف، هماهنگی در صحبت کردن و قرار گذاشتن و برنامه ریزی در رفع دعواها و اختلافات و مرافعات روزمره ، در تمام اموری که قاعدتاً باید توسط قوۀ حاکمۀ مربوط به ضحاک انجام شود، (قوۀ مجریه یا قضائیه یا سیستم بانکداری) مردم به سیستم ضحاک مراجعه نکنند. عدم رجوع مردم به دولت ضحاک سبب سلب مشروعیت از حاکمیّت ضحاک میشود. خود مردم مسئولیت امور را در دست می گیرند و در میان خود مسئولیتها را به عهده می گیرند. اما سقوط دولت ضحاک ، (سقوط حاکمیت ضحاک) امری محتوم و ضروری التحقق است. درست مانند ساعتی که برای آنکه رأس ساعت ۱۲ ناقوسش به صدا در آید و حلول ساعت دوازده را اعلام نماید این واقعه تنظیم شده است و عقربه ها در حال چرخش هستند و با هر ثانیه ای که می گذرد یک گام نظام ضحاک به فروپاشی و زوال محتوم نزدیکتر میشود. وقتی ناقوس مرگ نظام ضحاک به صدا در آید نظامش فرو می پاشد و کاری برای آن نمی توان کرد چراکه فروپاشی آن امری ضروری التحقق و لازم التحقق است و بخودی خود بر اثر تحولات اجتماعی فروپاشی حاکمیت ضحاک امری اجتناب ناپذیر است و بوقوع می پیوندد هرچند که ضحاک بخواهد با استفاده از اهرمها خود را پابرجا نگاه دارد اما امکانش میسر نیست.
درسهای پیرمغان - راهکارهای نفی حاکمیت ضحاک در بیان پیرمغان
در درسهای پیشین پیرمغان به بیان چگونگی خلع سلاح و خارج ساختن ابزارهای تسلط ضحاک بر جامعه پرداخت همچنین پیرمغان به نحوۀ خلع مشروعیت از حکومت ضحاک نیز اشاره نمود بدین ترتیب که دیگر ضحاک نتواند با بکاربستن ابزارهای حکومتی خود بر جامعه توان اداره و حکومت داشته باشد. همچنین پیرمغان به بیان حقایقی پیرامون تبدیل جامعه به مثابۀ موجودی زنده و خودگردان و پویا بدون اتکاء به سیستم حاکمه ضحاک اشاره نمود.سپس پیرمغان با ارائۀ راهکارهای مناسب در درون جامعه (تشکیل شوراهای مردمی) به بیان راه حلهای برون رفت از سیطرۀ سیستم ضحاک بر جامعه و خلع مشروعیت ضحاک پرداخت بدین ترتیب که جامعه به مرحله ای از رشد و نمو و بلوغ اجتماعی خواهد رسید که پس از آن آحاد جامعه، پیکرۀ اصلی و اساسی جامعه را تشکیل می دهد و حکومت ضحاک همچون پوسته ای توخالی، بخش بی پایه و اساس جامعه را تشکیل خواهد داد.
راهکارهای نفی حاکمیت ضحاک در بیان پیرمغان معادله در این مرحله شکل دیگری پیدا می کند و آنهم وضعیتی است که در آن وضعیت مردم حاکمیت ضحاک را بر خود نمی پذیرند (حاکمیت ضحاک را بر خود نمی خواهند) و ضحاک نیز ناگزیر از حاکمیت بر مردم است (ضحاک نمی تواند بر مردم حکومت کند) .به این ترتیب زمینه های لازم برای ایجاد انقلاب و تحول در درون جامعه کاملاً فراهم میشود و جامعه از یک سیستم ضحاکی به سوی سیستمی که نفی کنندۀ حاکمیت ضحاک است پیش می رود.آخرین پایگاه ضحاک ، توسل و چنگ انداختن به "نیروهای اهریمنی" برای حفظ حاکمیت فروریخته اش است.
اما در اینجا عامل تعیین کننده در تقابل با نیروهای اهریمنی ضحاک ، بکاربستن نیروهایی (یزدانی) است که باید دید پیرمغان با بکاربستن آن نیروها تا چه حد میتواند در این نبرد موفق عمل کند.
به زور خداوند یزدان پاک برون کردم از دل همه ترس وباک
در حقیقت در این مرحله اتصالی معنوی لازم است که پیرمغان مانند آنتنی "برق گیر" عمل کند.
قانونمندی های عملکرد برق گیر میله برق گیری که بر بام منازل نصب میشود و یا درختی که در مزارع به عنوان برق گیر بکار گرفته میشود ، بدین ترتیب عمل می کند که صاعقه ایکه از اسمان به زمین میرسد را با نیرویی معادل ٢٠٠٠٠ ولت انرژی تخلیه بار الکتریکی می کند. درخت یا برق گیر بدین ترتیب عمل می کند که انرژی زمین را سبب یونیزه کردن فضای اطراف خود می سازد بطوریکه فضای یونیزه شده سبب تخلیه بار الکتریکی یونهای مثبت موجود در ابرهای آسمانی میشود. صاعقه همیشه از بالا به زمین زده میشود از جانب ابر به سمت زمین ، هیچ صاعقه ای از زمین به بالا نمی جهد. صاعقه انرژی ابرهای بارداری است که از درون جو به جانب زمین سرازیر میشود و در زمین تخلیه میگردد اما اینکه صاعقه در چه محلی فرود اید این امر تابع قانونمندی خاصی است و به عنصر برقگیر ارتباط دارد و عنصر برقگیر قادر به تخلیه انرژی از بالا بسمت زمین (بصورت صاعقه) است.
حال پرسش انست که چنانچه این ابر باردار پر از انرژی تخلیه بار الکتریکی نشود چه اتفاقی رخ می دهد؟ چنانچه تخلیه بار الکتریکی ابرهای متراکم توسط برقگیرهای زمینی صورت نپذیرد (ابرهای حامل بار الکتریکی تخلیه و یونیزه نشوند و توسط صاعقه انرژیشان تخلیه نگردد) در اینصورت در طبقات مختلف ابر بصورت برق این انرژی آزاد می گردد یعنی این انرژی میان دو لایه متفاوت از ابرهای متراکم بصورت برق تخلیه (بار الکتریکی) می گردد.
تفاوت برق و صاعقه برق تخلیه بار الکتریکی ایست که میان دو لایه متراکم و متفاوت ابر که در سطح جو زمین قرار دارند صورت می پذیرد در حالیکه صاعقه انرژی ناشی از تخلیه بار الکتریکی از اسمان به زمین است و برای تخلیه این انرژی از اسمان به زمین نیاز به عاملی است که "برق گیر" نامیده میشود استفاده از این ابزار سبب یونیزه شدن فضای اطراف میشود تا بواسطۀ آن ابر حامل انرژی وادار به تخلیه بار الکتریکی در محلی که برق گیر در آن نصب شده میشود(قانومندی الکتریسیته ساکن).این همان رازی است که پیرمغان در دیر مغان (در اتشکدۀ خود) از استادانش فرا گرفته و به شاگردانش می آموزد.
اسرار پیرمغان : این همان سلاحی است که هرگاه لازم باشد پیرمغان آن را بکار می بندد.(سلاح اکولوژی) سلاح نیروهای موجود در محیط زیست. پیرمغان مسلح به مسلسل و نارنجک و شمشیر نیست، احتیاجی به منجنیق و خمپاره و توپ ندارد. پیرمغان با ذرات موجود در طبیعت و انرژی های ناظر بر طبیعت کار می کند.
پیرمغان با نیروهای تدبیر و تدبرکنندۀ موجود بر جهان هستی کار می کند البته اهریمن پرستان هم با همین نیروهای موجود در طبیعت کار می کنند اما اهریمن پرستان این نیروها را در جهت مقاصد ضدمردمی و ضد محیط زیست و برای اهداف ضد جهانی بکار می بنند وآنها سر تباهی و سیاهی و خرابی دارند در حالیکه پیرمغان و مغان و خدمتگزاران نو ور آتش و حرارت نمی خواهند که سرما بر جایی حکمفرما باشد بلکه می خواهند در همه جا حیات و حرارت و حرکت برقرار کنند.
پیر مغان حکایت معقول می کند معذورم ار محال تو باور نمی کنم
در مباحث پیشین یادآور شدیم که یاران پیرمغان در کنار آتش در حضور استاد، از زبان استاد خود "پیرمغان" راهکار نهایی برای به پایان رساندن آخرین مرحلۀ نبرد جهت فروپاشی دستگاه حاکمه ضحاک ماردوش را فرا گرفتند. برای انجام این مسئولیت خطیر برخاستند و جلسه را به پایان رساندند و به کارها و مسئولیتهای خود پرداختند هرکدام از یکسو. گفته شد در جمع اصحاب پیرمغان، فریدون و کاوۀ آهنگر و یاران دیگر نیز حضور داشتند که اینان "جماعت عیاران" بشمار می رفتند. گفته شد که "پیرمغان" در حقیقت "مهندسی خاصّی" را تدارک دیده بود و نقشه سلاح خاصی را طراحی کرده بود که "آن سلاح باید توسط فریدون بکار گرفته میشد" و "توسط کاوه آهنگر ساخته میشد".
همچنین در مباحث پیشین بیان شد که سلاح طراحی شده توسط پیرمغان سلاحی عادی نبود، وسیله ای مانند چوب یا چماق یا شمشیر یا تبر یا وسایل مختلفی از این قبیل نبود (سلاح سرد و گرم) بلکه اسلحه ای خاصّ با کاربردی بسیار ویژه بود. اهمیت سلاحی که پیرمغان با مهندسی خاصی آن را طراحی کرده بود و در اختیار کاوه قرار داده بود و کاربرد آن را به فریدون فراآموخته بود همان چیزی است که به "گرز گاوسر" تشبیه میشود که دارای دو شاخ نعلی شکل است و میدان بسیار نیرومند مغناطیسی ای ایجاد می کند که سبب خلع سلاح دشمن می گردد.
پیرمغان علاوه بر طراحی هندسۀ سلاح کاربردی علیه دشمن به دو نکتۀ بسیار مهم اشاره نمود: اوّل – درمبارزه با دشمن نه فقط باید دشمن را خلع سلاح نمود؛ دوّم – که باید فرد مسلح را دچار فضای خاصی ساخت که در آن فضا فرد (کارکرد اسلحۀ دست خود را تغییر دهد) قادر نباشد که اسلحه را به سمت مردم نشانه برد.بدین معنی که هم سلاح موجود در دست دشمن فاقد کارکرد شود (خلع سلاح) و هم جهت کاربرد آن تغییر یابد.حکومت ضحاک همانگونه که پیش از این اشاره شد دارای پایه ها و ارکان متفاوتی است؛ مهمترین پایه حکومت ضحاک بهره برداری از نیروی تاریک ، سیاه و کدر "جادوی تباه کننده" است و بدین منظور ضحاک اشخاصی را به خدمت می گمارد که آن اشخاص با دستهای مرموز و پنهان خود بذر فتنه هایی را در جامعۀ می فشانند و ترویج می سازند. رکن "جادوگران تباهی و سیاهی"حکومت ضحاک نسبت به سایر ارکان از اهمیتی خاص برخوردار است به این دلیل که بخش اعظم ادارۀ حکومت ضحاک به عهدۀ این اشخاص است.
در جلسۀ نهایی تصمیم گیری در جمع عیاران و یزدان پرستان (خدمتگزاران به آتش) پیرمغان در خصوص آخرین گام مبارزه جهت رویارویی و مقابله با نیروهای اهریمنی ، سیاهی و تباهی که از قانون خاصی پیروی می کنند و انرژی های موجود در طبیعت را در کانالهای بسیار تاریک و سیاه و تباه به گردش در میاورند، به بیان نکاتی پرداخت؛ پیرمغان گفت : روش مبارزه با نیروهای اهریمنی متدی نیست که به مغبچگان آموزش داده شود بلکه در این مرحله پیرمغان خود به مبارزه با نیروهای اهریمنی می پردازد. در اینجا بود که پیرمغان خطاب به مغبچگان از هریک خواست تا به ادامۀ مسئولیتهای محولۀ خود مشغول شوند و کاوه را مسئول انتشار فراخوان در سطح شهر ساخت تا علیه ستم ضحاک در سطح شهر فریاد بزنند و برای این منظور لازم بود تا علَمی برافراشته شود (عَلَم درفش کاویانی : بیرقی که کاوه به دستور پیرمغان بالا برد). کاوه مسئول انتشار فراخوانی بود که به دستور پیرمغان باید در سطح شهر و در کوی و برزن منتشر میساخت؛ کاوه مردم را دعوت به قیام علیه پوستۀ خالی باقیمانده از حکومت ضحاک می ساخت و فریدون به همراه سایر عیّاران موظف بود تا دستوراتی را که در آن مقطع لازم بود به انجام برساند.
ضحاک در چنین شرایطی وقتی دریافت که تمام ابزار و سلاحهای سرکوب و ارعاب از دست سپاهیانش اسقاط گردیده بیش از پیش به فکر استفاده از ابزار "جادوی سیاه" (تکیه بر نیروهای اهریمنی و تباهی) برآمد. پیرمغان بر اساس وعده ای که (به جوانمردان) کرده بود شخصاً به مبارزه با نیروهای اهریمنی ضحاک پرداخت.
ادامه دارد ...
حاشیه : نوع کاربرد ریتمهای نهایی این مبحث و مبحث ۱۰ از اهمیت ویژه ای برخوردار است (اسرار کارکرد ریتمها)
چگونه مردم در مبارزات اجتماعی اختلاف عقاید و سلایق را کنار بگذارند و در حرکتی عظیم و اجتماعی به مبارزه با سیستم حاکمه ضحاک بپردازند؟ پیرمغان در جمع اصحاب به یاران می گوید : این امر مقوله ای فرهنگی است که باید در وجدان عامۀ مردم القاء شود یعنی یکایک مردم ضرورت طرد و ترک ضحاک را درک کنند ، اما در عین حال بی سامان نشوند و دریابند که هر یک از پتانسیل مددیاری و مددکاری برای سایر اعضاء برخوردارند. راه حل مسئله این است. در این مقطع زمانی باید جهت و سوی راهکارها و اقدامات که تاپیش از این از طریق دستگاه ضد تبلیغاتی بر ضد تبلیغات ضدمردمی ضحاک فعالیت می کرد و با اقدامات خود موجب سلب مشروعیت (روشن ساختن ماهیت و چهرۀ واقعی دستگاه حاکمه ضحاک و وقوف مردم به عدم برخوردای مشروعیت ضحاک) از ضحاک و سیستم حاکمۀ وی می گردید، تغییر یابد. از این پس چه باید کرد؟ تا کنون روشن شد که مردم چه نباید بکنند؛ از این پس روشن خواهد شد که مردم در این جنبش و حرکت عظیم مردمی چه باید بکنند؟ دستورالعمل آنچه باید کرد : نفی حاکمیت ضحاک تشکیل شوراهای مردمی
شوراهای مردمی : شوراها حالت موّاج دارد ، شوراهای مردمی دارای ستادهای مشخص نیست که امکان تصرف ضحاک بر آن فراهم باشد. شوراهای مردمی دارای چهارچوب های ضبط شده نیست که ضحاک بتواند با اهرمهای خود مانع از فعالیت آنها از طریق قانون حکومت خود شود بلکه این شوراها همیاری های عادی و روزانه مبتنی بر اصل جوانمردی و ریش سفیدی است، یعنی در هوا پخش است و در فضا پراکنده است و مادیت ندارد که ضحاک بخواهد با کاربرد اهرمهای خود مادیت و تعین آن را متلاشی سازد. این امر فی النفسه باعث میشود که هژمونی و اتوریته ضحاک در جامعه از بین برود ، جامعه دارای اتونومی و خوگردانی میشود و این فرهنگ را باید سریعاً در میان افراد جامعه در هر محله و قریه و شهری گسترش و بسط داد تا مردم به اهمیت این موضوع وقوف یابند. چنین سیستمی نیازی به برقراری اعتصابات ندارد و یا اساساً از طریق پرسنل در ادارات و مؤسسات تحت حاکمیت خلل در کارهای سیستم ضحاک ایجاد کند بلکه دستگاه ضحاک در چنین شرایطی مانند پوستۀ حلزونی خالی برای خود در جامعه وجود دارد در حالیکه "مردم در پیوند با هم قرار دارند". در آن شرایط زمینۀ خاصی بوجود می آید که کاملاً جامعه را از کنترل ضحاک خارج می سازد و ضحاک قدرت کنترل و مهار جامعه را ندارد و در عین حال شوراهای مردمی حالت موّاج دارد. با اندرزی که پیرمغان مطرح کرد ؛ اصحاب پیرمغان و یزدان پرستان جلسه را به پایان رساندند.
پیرمغان در حلقۀ یزدان پرستان اشاره کرد؛ معمولاً برای رویارویی با ضحاک (دستگاه حاکمه ای که ضحاک در رأس هرم آن قرار گرفته است) در آخرین گام مبارزه دو راه، قابل ارائه و پیشنهاداست: راه اول - دعوت مردم به نافرمانی مدنی ؛ نافرمانی مدنی عبارتست از استفاده از اعتصابات سراسری راه دوم - عدم رجوع به دولت (حکومت) در مرافعات روزمره در اثنای زندگی روزانه (یعنی اساساً قوای قضائیه و مجریه برای حفظ نظم مدنی در جامعه عمل می کنند تا قانون حاکم بر روابط میان مردم باشد ، اما در جامعه ای که تحت سلطۀ ضحاک قرار دارد ، شرایط به نحو دیگری تغییر می کند یعنی هنگامیکه صاحب حقی حقش توسط شخص شروری پایمال میشود چنانچه شکایت خود را به کلانتری ببرد و یا به دادگستری عرض حال کند یعنی قوۀ مجریه و قوۀ قضائیه ای را که متعلق به حکومت ضحاک است به رسمیت شناخته و پذیرفته است) به این ترتیب با پذیرش خود مشروعیت ضحاک را قبول کرده است ، در حالیکه فرض بر ان است که این فرد برای از دست دادن حقوق پایمال شدۀ خود پریشان خاطری دارد اما مسئلۀ با اهمیت تر آن است که گریبان خود و سایر مردم آن جامعه از یوق ظلم ضحاک آزاد شود به این دلیل شخص ناچار میشود که شکایت خود را به دادگستری و کلانتری نبرد.
در نتیجه چنانچه فرض بر عدم مراجعه به دستگاه های تحت حاکمیت ضحاک برای دادخواهی در نظر گرفته شود این امر به معنای فراهم آوردن زمینه های لازم برای گسترش اقدامات شرورانه برای افراد فرصت طلب می باشد! راهکارهای خاصی که در چنین شرایطی می توان ارائه نمود چیست؟
تکلیف چیست ؟پیرمغان بیان کرد که در چنین جامعه ای بایستی دولت در دولت تشکیل شود؛یعنی مردم در میان خود اشخاصی را که از نظر عموم مردم دارای خصلت عدالت و، شجاعت ، جوانمردی و انسانیت هستند را به عنوان حَکَم و ریش سفید در مرافعات خود قرار دهند (در مسائل مالی، اجتماعی، اختلافات فردی و خانوادگی و شغلی و تجاری و عموم مسائلی که ممکن است در زندگی روزمره بوقوع بپیوندد) یعنی مردم به حَکَم هایی که در بین خودشان تعیین می کنند رجوع کنند نه به کلانتری و قوۀ قضائیه تحت حاکمیت ضحاک.به این ترتیب بخودی خود شوراهای مردمی در هر محله ، قریه ، شهر ، ده و استانی تشکیل میشود؛ این شوراها متشکل از خود مردم هستند.
فرض بفرمائید دزدی اموال و دارایی های شخصی را می برد این شخص زورش به دزد نمی رسد و نمی خواهد شکایت خود را به کلانتری (ارگان تحت حاکمیت ضحاک) ببرد به این ترتیب نزد جوانمرد و ریش سفیدی که در بین خود تعیین کرده اند میرود و ... یا بارندگی سبب ریزش سقف خانه ای شده است؛ شخص به نزد ریش سفید محل می رود و می گوید: من مستأجر هستم و صاحبخانه حاضرنیست مخارج تعمیر سقف را بپردازد و من هم توانایی اش را ندارم ، در اینجا شخص ریش سفیدی که در میان خود مردم است از افراد خیر دعوت می کند تا با کمک و همیاری یکدیگر هزینه تعمیر سقف خانۀ فرد نیازمند فراهم شود. (غرامت)
بدین ترتیب بخودی خود یک سلسله سیستم های تعاونی - اجتماعی در سراسر جامعه گسترش می یابد، شوراهای مردمی در سراسر دهات ، قریه ها ، شهرها توسعه می یابد که عموم مردم (اشخاص مثبت و همجهت را که اکثریت خاموش جامعه را تشکیل می دهند) را در پیوند با یکدیگر قرار می دهد و در عین حال این شبکه های اجتماعی بطور علنی و رودر رو با سیستم ضحاک در نمی افتند. این شوراها وجود دارند و کار خود را آغاز می کنند بدون آنکه درگیری خاصی با سیستم ضحاک ایجاد کنند.
در نتیجه عملاً ادارۀ جامعه بدست خود مردم می افتد و حضور هرم حکومتی ضحاک شکل کاملاً صوری پیدا می کند و خالی از محتوا می شود و بین مردم (عموم مردم) و سیستم حاکمه شکاف بسیار بسیار عظیم و پر نشدنی ایجاد میشود و در عین حال مردم هم در پیوند با خود قرار می گیرند.
پدیدۀ مآرج و قانونمندی های آن و ارتباط آن با وقایع اجتماعی
سئوال : قانونمندیهای مکتب مغان دارای چه کاربردی در تحولات اجتماعی است؟ ایا تشبیه صرف است یا دارای اهمیت راهبردی و اجرایی هم هست؟
قانون انتقال انرژی (کنش و واکنش)
در مباحث گذشته راجع به قانون انباشت انرژی پتانسیل در درون فنر و باز شدن فنر و بازگشتن فنر به نقطه مبدأ مطالبی ارائه شد.
پدیدۀ مآرج و قانونمندی های آن
هنگامیکه به سطح آب دریا نگاه می کنیم ، مشاهده میشود که امواجی بر سطح اب دریا در حال حرکت است ، این حرکت ناشی از انرژی ایست که در زنجیرۀ مولکولهای تشکیل دهندۀ آب دریا منتقل میشود. تا زمانیکه آب باشد این انرژی به این ترتیب از الکتروهای اتمهای تشکیل دهندۀ مولکول به الکترون های بعدی بطور زنجیره ای انتقال پیدا می کند. تا زمانیکه آب و خاک در ساحل با هم تلاقی پیدا می کنند. چنانچه ساحل شنی باشد آب دریا وارد ساحل میشود و باز می گردد و مقداری هم شنهای ساحل را جابجا می سازد و با جابجایی شنهای ساحلی انرژی را به خاک منتقل میسازد. اما در سواحل صخره ای ، پدیدۀ دیگری وجود دارد (موج شکن). به این ترتیب که ساحل صخره ای یا دیوارۀ بتنی انرژی وارده از سوی آب دریا را جذب نمی نماید و انرژی وارده را به مبدأ انتشار باز می گرداند. زنجیره ای از امواج را در سطح اقیانوس در نظر بگیرید که کمیت مقداری از انرژی (مجموعه انرژی) را حمل می کنند تا به دیوارۀ ساحل صخره ای یا بتنی (موج شکن) می رسند ف دیوارۀ بتنی صاف و نفوذ ناپذیر است و هیچ قسمت از انرژی حمل شده به ساحل توسط مولکولهای آب دریا را جذب نمی نماید در نتیجه وقتی امواج آب دریا به ساحل برخورد می کند و امکان جذب میسر نبود ، پس زده میشود، توسط ساحل بتنی به داخل آب باز می گردد یعنی برابر با نیرویی که از دریا به ساحل انتقال پیدا کرده است، ساحل صخره ای یا دیوارۀ بتنی موج شکن به همان میزان انرژی را به داخل دریا بازمی گرداند. این دو انرژی به لحاظ کمیت مقداری کاملاً با هم برابرند، یعنی انرژی کنش و واکنش با هم برابرند.
در اینجا سه پدیده بوجود می آید : موج و پس موج و پدیدۀ ناشی از تلاقی موج و پس موج. از تلاقی موجی که بسوی ساحل در حرکت است و پس موج ناشی از تلاقی موج پیشین با صخرۀ بتنی ، پدیدۀ جدیدی رخ می دهد که مآرج نامیده میشود. مآرج چیست؟ مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ (سورۀ رحمن - آیۀ ۱۹) ، یعنی در محل تلاقی دو اقیانوس انرژی مآرج (انفجار) بوجود می آید.
پدیدۀ ناشی از تلاقی موج و پس موج ایجاد انفجار می کند و انرژی موج و پس موج همدیگر را با ایجاد این انفجار خنثی می کنند.
پدیدۀ مآرج قانونمند است و بر اساس ارادۀ مولکولهای آب و یا ارادۀ اقیانوس و ارادۀ ساحل کار نمی کند و قانونمند است و تابع قانون انتقال انرژی است. همین وضعیت در سطح جامعه نیز وجود دارد و به انفجارهای اجتماعی می انجامد.(انقلاب)
پناهنده شدن ضحاک به اجانب برای ابقاء بر مسند قدرت تصنعی
در متون کهن ذکر شده است که پیر مغان شاگردان خود (مغبچگان ، حلقۀ جوانمردان) را که در کنار آتش حلقه زده بودند امر کرد که بروند و به خیل عظیم جنبش مردم در رویارویی با ضحاک بپیوندند. فریدون و کاوه و سایر جوانمردان آمدند و به مردم ملحق شدند و در طرف مقابل هم نیروهای سرکوبگر دستگاه ضحاک برای سرکوب مردم سررسیدند. مردم در خیابانها و کوچه ها بودند و فریاد می کشیدند و به یارانشان که در شهر بودند کمک می کردند. در سراسر شهر جنبش عظیمی راه افتاده بود و در همه جا مردم مانند اقیانوس عظیمی در جوش و خروش بودند. به تدریج سرکوب ها و کشتار ، دستگیری ها و ضرب وشتم ها مانند تیغ زنگ زده ای از کار افتاد و مردم توانستند با دست خالی پیش بروند.
ابیاتی از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی خراسانی
خیزش انقلابی مردم ایران علیه ضحاک ماردوش یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
بند کردن فریدون ضحاک را
جهاندار ضحاک از آن گفت و گوی \ به جوش آمد و تیز بنهاد روی
بفرمود تا برنهادند زین \ بر راه پویان باریک بین
جهاندار ضحاک از آن گفت و گوی \ به جوش آمد و تیز بنهاد روی بفرمود تا برنهادند زین \ بر راه پویان باریک بین بیامد دمان با سپاهی گران \ همه نرّه دیوان جنگ آوران ز بی راه مر کاخ را بام و در \ گرفت و به کین اندر آورد سر سپاه فریدون چو آگه شدند \ همه سوی آن راه بی ره شدند ز اسپان جنگی فرو ریختند \ در آن جای تنگی بر آویختند به هر بام و در مردم شهر بود \ کسی کش ز جنگ آوری بهر بود همه در هوای فریدون بدند \ که از جور ضحاک پر خون بدند ز دیوارها خشت وز بام سنگ \ به کوی اندرون تیغ و تیر خدنگ ببارید چون ژاله ز ابر سیاه \ کسی را نبد بر زمین جایگاه به شهر اندرون هر که برنا بدند \ چه پیران که در جنگ دانا بدند سوی لشگر آفریدون شدند \ ز نیرنگ ضحاک بیرون شدند خروشی برآمد ز آتشکده \ که بر تخت اگر شاه باشد دده همه پیر و برناش فرمان بریم \ یکایک ز گفتار او نگذریم نخواهیم بر گاه ضحاک را \ مر آن اژدها دوش ناپاک را سپاهی و شهری به کردار کوه \ سراسر به جنگ اندر آمد گروه از آن شهر روشن یکی تیره گرد \ برآمد که خورشید شد لاجورد پس آنگه ضحاک شد چاره جوی \ ز لشگر سوی کاخ بنهاد روی به آن سراسر بپوشید تن \ بدان تا نداند کسش ز انجمن به چنگ اندرون شست یازی کمند \ بر آمد بر بام کاخ بلند بدید آن سیه نرگس شهرناز \ پر از جادویی با فریدون به راز دو رخساره روز و دو زلفش چو شب \ گشاده به نفرین ضحاک لب به مغز اندرش آتش رشک خاست \ به ایوان کمند اندر افگند راست نه از تخت یاد و نه جان ارجمند \ فرود آمد از بام کاخ بلند برو خوب رويان گشادند راز \ مگر اژدها را سرآيد به گاز بگفتند كو سوي هندوستان\ بشد تا كند بند جادوستان
با کلیاتی که به آن اشاره شد مردم در کوچه ها و خیابانها قیام کردند ،و هم زمان خانواده ها و عزیزانشان که در منازل بودند ا زبالای پنجره ها و از بامها فریاد می کشیدند و در این قیام سراسری شرکت کرده بودند و همین مسئله باعث شده بود که نیروهای تحت امر ضحاک علی رغم تمام سرکوب و خشونتی که بکار می گرفتند ناچار به عقب نشینی شدند و خبر به ضحاک رسید و ضحاک ناچار شد، واقعیت را قبول کند. ضحاک دید دو راه حل بیشتر ندارد یا تسلیم مردم شود و مردم او را بگیرند و محاکمه کنند یا استقلال سرزمینی را که بر آن حکومت می کند بفروشد و به دامن بیگانگان پناه ببرد و از آنها کمک و مدد بخواهد و خود را به آنها بفروشد و خودش را تحت الحمایة آنها قرار دهد و آنها را دخیل در منافع و منابع مملکت بکند و آنها از ضحاک به عنوان دست نشاندۀ خودشان حمایت کنند. بنابراین از این مرحله مبارزه مردم با ضحاک وارد مرحلۀ جدیدی شد تا این زمان مردم آزادی نداشتند و برای آزادی با ضحاک مبارزه می کردند و از این مقطع که ضحاک در جنگ بر سر آزادی با مردم شکست خورد و ناچار به عقب نشینی شد استقلال مملکت را هم پایمال کرد. از این پس مبارزۀ مردم با ضحاک دو وجهه و جنبه پیدا کرد. هم برای استقلال و هم برای آزادی طبیعتاً ماهیت مبارزه ای که در جریان بود از این لحظه به بعد تغییر کرد و دگرگون شد ضحاک به بزرگترین قدرت زمان خودش Dravidians که امپراطوری ای در هندوستان داشتند پناهنده شد و از آنها پناه خواست و کمک خواست تا آنها ضحاک را تحت الحمایة خود قرار دهند که ضحاک بتواند باقی بماند. اما از این لحظه به بعد مبارزه مردم علیه ضحاک و برای سرنگون کردن ضحاک وارد مرحله و مقطع جدیدی شد. از این به بعد مردم بر سراسر امور مملکت حاکم شدند اما ضحاک هم سر جایش بود و یک قدرت صوری و تصنعی داشت و در قلعه خودش بود ، مهم این بود که او را از آن قلعه بیرون کشند و بر قلعه اش را بر سرش خراب کنند و از بین ببرندش.
آشنایی با مختصات دیر مغان دیر مغان معبد معرفت به طبیعت است، شناخت طبیعت و وقوف به قوانین طبیعی.
"آئین مغان" بر اساس"معرفت نسبت به طبیعت" تعریف میشود؛ در تعریف "آئین مغان" باید گفت تفاوت آن با جهان دانش (علم Science ) که در آن نیز مطلب مورد بحث معرفت نسبت به طبیعت است (از آنجمله شناخت اتمها و کهکشانها و هرآنچه میان ایندو موجود است. این امر سوژه علم و ارتباط میان رشته های مختلف علم را روشن می سازد) آنستکه آنچه نزد مغان موجود است "علم به اسرار طبیعت" است، علم ناظر بر اسرار طبیعت، نه اسرار ماوراء الطبیعة. اسرار مغان مربوط به رازهای کیهانی ، رازهای آفرینش ، مربوط به طبیعت و قوانین حاکم بر طبیعت و نیروهای تدبیر و تدبرکننده طبیعت است.
این اسرار در دیر مغان در صندوقی نگاهداری میشود که ماری بر روی آن صندوق حافظ ، حارث و نگهدارندۀ آن گنج اسرار است.
این گنج در معبدی که به "دیر مغان" معروف است نگهداری می شود
و استاد دیرمغان و صاحب دیر "پیرمغان" است که اسرار مربوط به طبیعت را به مغ بچگان می آموزد و آنها را با مسئولیتهای خود در جهان آفرینش آشنا می سازد.
آنچه سبب گرایش طالب (کسی که می خواهد مغبچه شود) بسوی آئین مغان (نه معبد راهبان و موبدان عارف) برای فراگرفتن آموزه های پیر مغان می گردد طرح دو پرسش بنیادین از "خود" است :
۱ – من کیم ؟ ۲ – برای چه آفریده شده ام؟ مسئولیت و مأموریت من در جهان (عالم) چیست؟
از منظر مکتب (آئین) مغان هر فردی موظف است علاوه بر شناخت خود (خودشناسی و خداشناسی) نسبت به مأموریتی که بخاطر آن آفریده شده است وقوف یابد.
در آئین مغان هرکسی دارای مأموریت و مسئولیتی است. هر انسانی (بطور اخصّ مغبچگان که طالب شناخت مأموریت خود هستند) باید مأموریت و مسئولیت خود را بشناسند تا به عَبَث روزگار سپری نسازند و بدینسان هدفمند زندگی کنند چرا که به عبث آفریده نشده اند.
در کلام تمام بزرگان ،آئینها و مکاتب بشری به این حقیقت که "انسان به عبث آفریده نشده است" اذعان شده و متعاقباً در اسلام نیز بیان شده است : أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا (۱۱۵ - مؤمنون) ایا شما نزد خود گمان برده اید ما به بیهوده شما را آفریده ایم و زندگی شما هدفی نداشته است؟
زندگی انسان هدفمند است ، چراکه آفرینش هدفمند است. نه عالم و نه آدم بدون هدف ایجاد نشده اند.
هر فردی از ابناء بشر به دلیلی آفریده شده است و باید بداند برای چه آفریده شده است (به عبارت ساده تر در این عالم چکاره است؟) مسئولیت هر فردی از ابناء بشر چیست و اینکه آفریده شده است به چه منظور بوده و چه باید بکند و بر مبنای آن عمل کند. برای روشن تر شدن مکاتب ذیل gnostisisme (مکاتب شناخت) و آئین مغان مثالی ارائه می گردد مانند درک تفاوت معبد شائولین و دیر مغان. " من کیم؟ "، این سئوالی است مشترک میان آئین مغان و کلیۀ مکاتب gnostisisme (شناخت ، عرفان و معرفت). به عبارتی در مکاتب ذیل مجموعۀ gnostisisme همچنان که بر سر در "معبد دِلفی" به خط و زبان یونانی، ۲۵۰۰ سال پیش بر روی کتیبه ای سنگی نوشته شده بود ، کسی که خود را بشناسد ، خدای خود را می شناسد. (این کتیبۀ سنگی در موزۀ اتن موجود است.) این جمله قصار پس از آن نیز از زبان تمامی عرفا در تعلیماتشان به شاگردان نیز شنیده شده است از آنجمله عرفای مسلمان اما این جمله قدمتی چندین هزار ساله دارد و اختصاص به دوران و ادوار خاصی از تاریخ ندارد. "من کیم؟" استاد در پاسخ به این پرسش با ارائۀ متدهای خودشناسی به شاگرد فرامی آموزد که کسی که خود را بشناسد خدا را میشناسد. در معبد شائولین طالبی که میخواهد راهب بودایی شود به نزد استاد می رود و طلب شناخت نسبت به خود را به او عرضه می دارد، استاد مکتب بودا در معبد شائولین روشهای بودا را به وی تعلیم می دهد از آنجمله به وی می گوید شما به زیر درختی برو و تمرکز و مراقبه عمیق را پیشۀ خود کن تا به نورانیت برسی و جوهر خود را بشناسی. طالب بودایی دغدغه اش شناخت خود و نیل به نورانیت است. راهب بودایی در پی نیل به نورانیت و معرفت نسبت به نورانیت خود است (روشن شدن) وقتی خود را شناخت آفریننده خود را می شناسد. اما در آئین و مکتب مغان صِرف شناخت خود غایت و هدف نهایی محسوب نمی گردد و مأموریت، شناخت محض خود نیست (خودشناسی محض) بلکه مأموریت هر فرد آنست که در تغییر مثبت جهان منشأ ظهور و اثر واقع شود یعنی جهان را بسازد و عوض کند ، جهان را دگرگونه سازد. خداوند در بطن جهان استعداد تغییر پذیری را نهاده است و به هر یک از ابناء بشر هم توانایی آن را بخشیده است که یکی از استعدادهای موجود در طبیعت را از قوه به فعل رساند و بواسطۀ آن در تغییر مثبت جهان مؤثر واقع شود و هر فردی نسبت به حقیقت آفرینش خود و مأموریتی که برای آن خلق شده است و مسئولیتی که خالق جهان آفرینش بر دوش آن نهاده است اشراف یابد و بر اساس آن مسئولیت عمل نماید
گام نهایی تا فروپاشی سیستم ضحاک - آخرین رویارویی میان جنبش مردمی و ضحاک
در مباحث پیشین گفته شد که ، معادلۀ رویارویی مردم و ضحاک به جایی میرسد که به غیر از عده ای معدود از مزدوران و حقوق بگیران ضحاک دیگر آحاد جامعه حکومت ضحاک را نمی خواهند ، اما ضحاک تمام پایه های قدرتش ویران نشده و مهمترین تکیه گاهش نیروی مسلح تحت فرمانش هستند.
ضحاک برای بقاء چه می کند؟ مردم چه باید بکنند؟
این معادله چه زمانی بهم می خورد؟ پاسخ به این سئوال "گام نهایی مبارزه" است و از قانون خاصّ خود تبعیت می کند. این معادله زمانی بهم می خورد که مردم حکومت ضحاک را نخواهند و ضحاک هم ناتوان از ادامۀ حیات سیستم حکومتی اش باشد. تا وقتی که ضحاک بتواند به حکومت خود ادامه دهد حتی اگر ۱۰۰ درصد مردم حکومت ضحاک را نخواهند، به حکومتش ادامه خواهد داد.
راه حل عبور جامعه از نقطه حساس و حیات بخش جنبش عبور از مرحلۀ حساسی که با طی آن علاوه بر آنکه مردم خواهان عدم تداوم حکومت ضحاک بر خود هستند و ضحاک نیز قادر به تداوم حیات سیستم خود نیست.
آخرین مقطع رویارویی ضحاک و مردم برای رسیدن به این نقطه از جنبش ، تنها به صرف وجود "دستگاه ضدتبلیغاتی از سوی مردم" که به عنوان یک راهکار از سوی "پیرمغان" مطرح شده بود کافی نیست. بلکه پیرمغان از طریق دستگاه ضد تبلیغاتی (دستگاه تبلیغات مردمی خودش) که بر ضد "تبلیغات ضد مردمی ضحاک" کار می کند باید دستگاه دیگری را بوجود آورد و آن عبارتست از : دعوت مردم به عدم قبول عملی (نه فکری ، نه در زهن آحاد جامعه ، نه آنکه افراد دریابند که در ذهن خود ضحاک را قبول ندارند و برایش مشروعیتی قائل نیستند) یعنی در عمل هم به طرد ذهنیت ضحاک فعلیت بخشند.
مثال - فرد مفروضی را در نظر بگیرید که اقدام به جیب بری می کند و توسط مردم دستگیر میشود و بنابر اظهارات سایرین وی تا به حال چندین بار مبادرت به دزدی کرده است
با این فرد چه باید کرد؟ آیا باید برد و به پلیس و کلانتری معرفی کرد تا به زندان بیافکنندش تا دیگر جیب مردم را نزند؟ که در این صورت مشروعیت حکومت ضحاک مورد قبول قرار میگیرد چرا که به سیستم ضحاک رجوع میشود. یا بگویند چون ما نمی خواهیم به حکومت ضحاک مراجعه کنیم بگذاریم این فرد آزاد باشد و جیب سایرین را هم بزند؟ در اینجا حالت سومی رخ می دهد ، و آن حالت عبارتست از ایجاد نهادهای مردمی.
یعنی ضحاک کلانتری و زندان و دادگستری خودش را دارد و مردم به ارگانهای تحت حاکمیت ضحاک رجوع نمی کنند بلکه در مرافعات خود به "نهادهای مردمی" ای رجوع می کنند که خودشان ایجاد کرده اند یعنی ریش سفیدانی را در بین خود حَکم قرار می دهند برای آنکه در منازعات میان آنها داوری کنند.
از این پس مشاهده میشود که با ایجاد یک سیستم مردمی در درون سیستم ضحاک که اسماً بر جامعه حاکم است؛ مردم حکومت وی را طرد کرده اند و ارتباطات خود را دارند و کاری به نهادهای حاکم ندارند و به نهادهای مردمی ای که خود ایجاد کرده اند رجوع می کنند.
نظام جامعه چگونه می چرخد؟ مردم در میان خودشان مراوده و ارتباط دارند و دیگر کاری به نهاد حاکم ندارند . به نهادهای مردمی رجوع می کنند و به نهادهای ضد مردمی مراجعه نمی کنند
مرتبۀ خاص در طرد دستگاه حاکمه ضحاک – این امر سبب می گردد تا آحاد جامعه بیش از پیش به همدیگر پیوند بخورند و بهم وصل شوند ، در میانشان اتحاد برقرار شود و کاملاً نسبت به سیستم حاکمه بریّ شوند.
حال فرض بفرمائید کارمندانی هستند که برای ارتزاق و امرار معاش باید برای دولت کار کنند تا از عهدۀ مخارج زندگیشان برآیند! (خدمت به ضحاک؟).در اینجا دو مرحله شکل می گیرد ، یک مرحله تشکیل نهادهای مردمی است که در کنار آن درست میشود و پس از آن تشکیل صندوقهای بیت المال است که در دست نهادهای مردمی قرار می گیرد به عبارتی سیستم خودگردان و خودمختاری شکل میگیرد. از جانب دیگر کسانیکه ناچارند به مشاغل دولتی بپردازند و در دستگاههای دولتی کار کنند ، آن دستگاهها را در جهت منافع مردم به گردش در می آورند و در تصرف مردم در می آید. وقتی جامعه به این درجه برسد، این امر چیزی غیر از نافرمانی مدنی تلقی می گردد ، یعنی اعتصاب صورت نمی گیرد چراکه اعتصاب نافرمانی مدنی بشمار میرود ولی این عمل یعنی ایجاد نهادهای مردمی در درون جامعه نافرمانی مدنی بشمار نمیرود
به این صورت ضحاک و سیستم حاکمه ضحاک خالی از محتوا میشود. یعنی مالیاتی از مردم نمی تواند اخذ کند و اعمال قدرت نماید و چنانچه بیان شد، سلاحهای بکار گرفته شده مشتمل بر شکنجه ، سرکوب ، تجاوز ، زندان ، اعتراف ساختگی و اقاریر ، دستگیری با نگاهی به مباحث گذشته میزان تأثیرگذاریشان را از دست داده اند
این آخرین مرحلۀ نبرد و مبارزات جنبش مردمی در درون سیستم ضحاک است. مشتمل بر آن که "دولتی مردمی" در درون جامعه در کنار "دولت تصنعی" متعلق به ضحاک بوجود آید و مردم به نهادهای خود رجوع نمایند. به عنوان مثال در هنگام عبادت اگر عاملان و آمران ضحاک به نمایندۀ وی اقتدا می کنند مردم به نمایندگان مردمی که از سوی خودشان تعیین شده اند برای انجام فرایض اقتداء نمایند
در این جا مشاهده میشود که اکثریت به نمایندگان مردمی و نهادهای مردمی رجوع می نمایند ، به این ترتیب خودبخود ضحاک وزن خود را از دست می دهد و معادله به هم می خورد و دراین مقطع است که به نقطه ای میرسیم که مردم "نمی خواهند"! و ضحاک هم "نمی تواند"!
وقتی ضحاک نتواند ، به بادکنک سیستم ضحاک یک سوزن زده میشود و سیستم ضحاک فرو می ریزد و نهاد مردمی که در واقع دولتی در کنار دولت تصنعی است عملاً قدرت رابدست می گیرد و رسمیت می یابد
گام اوّل - "خرافه ستیزی و خرافه زدایی" از ذهن آحاد جامعه گام دوّم - بی اعتنایی ، بی تفاوتی و بدگمانی نسبت به کلیۀ اخبار و مجاری اطلاعرسانی سیستم ضحاک گام سوّم- اعتقاد به نیروی پتانسیل جمعی
حاشیه گام سوم: بیان حقیقت آنکه یکایک افراد جامعه حامل انرژی شگرف هستند بدین ترتیب که چنانچه بکار گرفته شود کوه را به حرکت در می آورد ، بازگشت اعتماد به نفس از دست رفته به آحاد جامعه
یکی از اساسی ترین سلاحهای مبارزه با دستگاه خودکامۀ ضحاک با استناد به گفته های پیرمغان "برپایی دستگاه ضد تبلیغاتی" است.
نحوۀ عملکرد دستگاه "ضدتبلیغاتی" - هر عمل یا ادعای مطرح شده از سوی سیستم ضحاک را به مردم معرفی و جهت هوشیاری، واقعیت را برای آگاهی مردم بیان می نماید.
به عنوان مثال هنگامیکه دستگاه تبلیغاتی ضحاک سعی در ایجاد تبلیغات در خصوص یک دشمن فرضی و خیالی دارد ، دستگاه ضدتبلیغاتی و مردمیِ عیّاران و اصحاب پیرمغان به بیان حقایق می پردازند و منکر وجود دشمن فرضی و خیالیِ دستگاه تبلیغاتی ضحاک شده و با اظهار آنکه سخنان ضحاک افسانه و اباطیل است از واقعیت پرده برمی دارند .برای شرح بیشتر ، چنانچه ضحاک با بیان ادعاهایی ذهن مردم جامعه را بسوی دشمن فرضی سوق دهد و مرتب مدعی چپاول و غارت و سرکوب مردمانی ناشناخته توسط دشمنی فرضی در سرزمینی دیگر شود ، یزدان پرستان در پی تعالیم پیرمغان ذهن آحاد جامعه را متوجه چپاول و ستمگری و غارت اموال ، جان ، مال و ناموس مردمان سرزمینی می کنند که ضحاک بر آنها حاکم است و با اظهارات خود مبنی بر روئت غارتگری و چپاول عینی سیستم ضحاک ذهن مردم را متوجه غارتها و چپاولهای خود ضحاک کرده و از انحراف عمومی ذهن آحاد جامعه بسوی دشمن فرضی جلوگیری می نمایند و متوجه فقر و گرسنگی ، بیکاری و گرفتاری حاکم بر جامعه خود با حاکمیت ضحاک می سازند.
انجام چنین اقداماتی نیازمند دستگاه تبلیغاتی مردمی ای است که بر ضد دستگاه تبلیغاتی ضحاک در درون جامعه عمل می کند.
نحوۀ استفاده از سلاح دشمن علیه دشمن استفاده از روزشمار تجمعاتی که ضحاک تدارک پیش از آن تدارک دیده بود تا مردم را به عرصه بکشاند و انرژی تجمعات را از طریق آن تخلیه نماید و به دشمن فرضی وانمود کند که مردم پشتیبان سیستمش هستند ، دستگاه ضدتبلیغاتی پیرمغان شرکت در تجمعات را در اختیار مردم قرار میدهد تا از همان ابزار علیه ستمگری ضحاک استفاده کنند.
نتیجه : از دست دادن ابزار"سرکوب آرام" برای ایجاد آرامش گورستانی توسط ضحاک
در اینجا دو راه حل بیشتر باقی نمی ماند :
یک – تداوم استفاده از ابزار تجمعات که در این صورت برای سیستم ضحاک مشکل آفرین میشود چراکه مردم با شرکت در تجمعاتِ حکومتی علیه ضحاک قیام می کنند.
دو – ممانعت از برگزاری تجمعات به معنای قلاف کردن ابزار حکومتی تلقی می گردد.
در این مرحله سیستم ضحاک دچار "بحران مدیریت جامعه" می شود.
نباید فراموش کرد که ضحاک با استفاده از "اهرم ترس" همواره سعی دارد تا رعب و وحشت را در جامعه نهادینه سازد و علاوه بر آن نهایت تلاش خود را بکار می برد تا جایی برای فریادرسی و رسیدن صدای اعتراض مظلومین به گوش جامعه وجود نداشته باشد.
"نهادینه شدن ترس در دل و جان آحاد جامعه از اهداف اصلی ضحاک و سکوت در خصوص جنایات رخ داده توسط ضحاک از اصولی ترین اقدامات ضحاک بشمار میرود."
اما دستگاه "ضدتبلیغاتی و مردمی" دقیقاً عملکردی خلاف عملکرد دستگاه تبلیغاتی ضحاک دارد و معادله را برعکس می کند.
یعنی به فریاد زدن و اعتراض کردن و ظلم هایی که در جامعه توسط ایادی ضحاک اتفاق می افتد بها می دهد و به اطلاع عموم جامعه می رساند و ترس را در دل مردم می شکند.
هنگامیکه جنبش و سطح آگاهی جامعه به این مقطع رسید ، ضحاک در می یابد که دیگر سنگسار و شکنجه و اعدام و ... دردی برای تداوم حیات سیستم ضحاک دوا نمی کند.
رینگ آخر – پس از مرحلۀ خلع سلاح، ضحاک برای برقراری آرامش گورستانی در جامعه دو راه حل در پیشرو دارد:
یک – اعتراف به اشتباه و بازگشت به عقب و سعی در جبران خطاها و توبه دو – رویارویی مستقیم با مردم و براه انداختن کشتار و حمام خون ، از طریق اشغال نظامی کل سرزمین توسط نظامیان که در اینصورت عملکردش مانند نیروهای اشغالگری است که در کشوری که حضور دارند عمل می کنند ولی نه به عنوان حاکم بلکه به عنوان اشغالگر (حکومت نظامی) ؛ بکاربردن حداعلای سختگیری که این اقدامات تنها برای کوتاه مدت پاسخگو خواهد بود و پس از طی زمانی اثر خود را از دست می دهد، ضمن آنکه عصیان جنبش مردمی نمی خوابد چراکه دستگاه تبلیغاتی پیر مغان به کار خود مشغول است.
ضحاک نهایتاً باید کوتاه بیاید و باید بگوید صدای انقلاب مردم را شنیده است و از این پس روندی آغاز می گردد که مردم دیگر ضحاک را نمی خواهند و این امر را در غالب شعار و اعتراضات و علائم بیان می کنند و صراحتاً می گویند که تو (ضحاک) دیگر نمی توانی بر ما حکومت کنی و ما تو را نمی خواهیم و برای تو مشروعیتی قائل نیستیم در این مرحله چون ضحاک هنوز می تواند با بکار بردن اهرمهای نظامی علاوه بر فروریختن سایر پایه ها در کاخ خود سلطنت کند بر حکومت خود پافشاری می ورزد. اگرچه پایه و ستونهای دیگر فروریخته اند اما او با تکیه بر پایه نظامی هنوز حکمرانی می کند.
مکانیزم های ضحاک جهت استقرار و تحکّم بخشیدن نظام اهریمنی اش در جامعه
عوامل تداوم بخشیدن به استیلاء سیستم ضحاک ۱ - دستگاه تبلیغاتی برای قرار دادن یک هدف فرضی و خیالی در برابر دیدگان آحاد جامعه (دشمن خارجی) ۲ - ایجاد شک و شبهه ، ظنّ ، گمان و تردید در میان مردم (ایجاد دستگاه اطلاعاتی متشکل از یکایک افراد جامعه) ۳ - ساخت مجسمه های عظیم و استقرار آن در میادین شهر و اگر بخواهیم به شکل امروزی آن اشاره کنیم ، به تصویر کشیدن پوسترهای تبلیغاتی و یا تصاویر دیواری از ضحاک، تا همواره صورت ضحاک در برابر چشم همگان باشد. به این ترتیب در ضمیر ناخودآگاه همه افراد جامعه به عنوان یک ابرقدرت شناخته میشود که در همه جا حضور دارد بطوریکه از شخص به خودش نزدیکتر میشود
همانگونه که اشاره شد ، هدف دستگاه اطلاعاتی ضحاک نه فقط جمع آوری و دستیابی به اطلاعات است که علاوه بر آن در راستای این فعالیتها به مجموعه ای از اقدامات دیگر نیز مبادرت می ورزد از آنجمله : ایجاد هسته ها و حوزه هایی است که از طریق تشکیل آن به شکار مخالفان می پردازد.
آموزش مأمورانی از طرف ضحاک که بکار گرفته میشوند تا با انتقاد از ضحاک دیگر منتقدان را به دام خود بکشند.
به این ترتیب "هسته های مخالفتِ با خود" را شناسایی و با دستگیری و بازداشت ، زندانی وشکنجۀ آنها بذر ترس و تردید را در میان آحاد جامعه می گسترد و هدف از انجام چنین اقداماتی ایجاد ترس و رعب و وحشت از آینده در جامعه است تا از طریق سیطرۀ ترس در جامعه عموم مردم از آیندۀ خود بیمناک و به این ترتیب هرگز فکر مخالفت با ضحاک را به ذهن خود راه ندهند.
از جمله اقدامات ضحاک ، ایجاد دادگاههای نمایشی در انظار عمومی و اعتراف به آنچه نکرده اند بمنظور گسترش فضای رعب و وحشت در جامعه است.
نقش مشارکت مردم درجنایات ضحاک یکی دیگر از روشهایی که ضحاک با گرفتن اعترافات دروغین و به نمایش گذاردن آن در انظار عمومی به آن مبادرت می ورزد ، تحریک مردم و به اشتراک گذاردن نیروهای مردمی برای سرکوب مخالفین است. به این ترتیب که پس از گرفتن اقرار در یکی از میادین شهر دستور به سنگسار صادر می کند و سپس با کشیدن پای مردم عادی به محکمۀ غیرقانونی، مردم را تحریک به مجازات مخالفین می کند و به این ترتیب نقش مردم عادی از تماشاچی به بازیگر تغییر پیدا می کند.
به این ترتیب که ضحاک با دستگیری یکی از اعضاء سیستم و به قتل رساندن آن با مشارکت مردم ، جنایتی را به دست مردم مرتکب میشود تا بدین ترتیب مردم عادی در وقوع جنایاتی که ضحاک سرمنشأ آن است با وی شریک شوند و این امر مانع از آن میشود که مردم اظهار دارند که ضحاک جنایتکار است. (با مشارکت مردم در جنایات ضحاک این ادعا از سوی جامعه مطرح نمی شود که "ضحاک جنایتکار است" ، چرا که مردم عادی نیز به شکلی که مطرح شد در ارتکاب به جنایت شریک جرم بوده اند. اگر در این میان صدایی برخیزد که ضحاک جنایتکار است ، ضحاک با بکاربستن مشارکت مردم در ارتکاب به جنایت مدعی میشود که همه جنایتکاریم و به این ترتیب خود را تبرئه میسازد و جامعه را به سمت و سوی فساد سوق می دهد. )
مواردی که ذکر گردید "ستونهای پایگاه هرمی شکل حکومت اهریمنی ضحاک" است. که با استقرار حکومت خود بر آن ستونها بر جامعه استیلاء می یابد.
دستگاههای اطلاعاتی – امنیتی عریض و طویل و نیروهای سرکوبگر با پوشش قانونی و بدون پوشش قانونی مسلح به انواع ابزار سرکوب از بازوهای دیگر سیستم ضحاک هستند که هر از گاهی با به نمایش گذاردن آن در جامعه سعی در نهادینه ساختن ترس و رعب و وحشت دارد. (نمایش قدرت و رزم آرایی و مانورهای نظامی)
بازگشت به درسهای پیرمغان پیر مغان ، "در حلقۀ یزدان پرستان و مغان" ( جوانمردان و فریدون و کاوه) ، به بیان روشهای از کار انداختن "کلّ سیستم ضحاک" می پردازد. از آنجمله "بیرون آوردن اهرمهای ضحاک از دست عاملان و آمران سیستم و در مرحلۀ بعد بکاربستن همان اهرمها علیه سیستم ضحاک".
مراحل شکست ضحاک از منظر پیرمغان در ارائۀ تعلیمات به مغبچگان
۱- از کار انداختن کلّ سیستم ضحاک ۲ - بیرون آوردن اسلحه و ابزار دشمن از دست سیستم مستبد ۳ - بکاربستن ابزار و سلاحهای ضحاک علیه سیستم ضحاک راههای دست یافتن به هدف فروپاشیدن سیستم ضحاک ایجاد "دستگاه ضد تبلیغاتی عظیم مردمی" است. باید آحاد جامعه را نسبت به عوامل مخرّب تابوها و دگم های ساخته شده توسط سیستم ضحاک با تشریح عبور از خط قرمزها آگاه ساخت
اولین گام در برابر دشمن برای وارد ساختن ضربه به جبهۀ دشمن شکستن خط قرمزهایی است که دشمن در ذهن مردم قرار داده است. باید دریافت که دشمن ضربه پذیر است و هیچ تابو و دگمی و هیچ خط قرمزی وجود ندارد.
باید صراحتاً در جامعه مطرح شود که دشمن مشروعیتی ندارد و این امر حاصل نمیشود مگر آنکه مردم از خط قرمزها عبور کنند.
شهامت شکستن دگمها و ساخته های ذهنی القاء شده توسط سیستم ضحاک در مردم سبب عبور از خط قرمزهای سیستم ضحاک میشود و در مرحلۀ بعد بازار خرافه سرد میشود.
سیستم های استبدادی از طریق رسوخ در باور مردم و گستردن خرافه بر آحاد جامعه مستولی می گردد
هرگاه مردم دریافتند که دگمی در ذهنشان نیست که ناشکستنی باشد از آن پس با عبور از این مرحله وارد مرحلۀ بعدی میشوند که آن عبارتست از : بی اعتنایی ، بی تفاوتی و بدگمانی نسبت به کلیۀ اخبار و مجاری اطلاعرسانی سیستم ضحاک
جمع بندی های درسهای پیر مغــان -دستگاه حاکمۀ ضحاک روی چند پایه استوار است یکی از استوار ترین پایه های دستگاه ضحاک ، "دستگاه تبلیغاتی" است. نمونه ای از این تبلیغات جلوه دادن یک دشمن فرضی برای شستشوی مغزی آحاد جامعه است.از جانب دیگر ضحاک برای استقرار حکومت خود به دلایل مختلف نیاز به حضور میلیونی مردم در سطح خیابانها و در عرصه های مختلف دارد.به عبارتی هر از چندگاهی ضحاک به دلایل مختلف نیاز دارد تا مردم را به سطح خیابانها بکشاند تا خطباء و مداحانش برای مردم سخن سرایی کنند البته این اجتماعات غالب غیر از جلسات و گردهمایی هایی است که هفته ای یک بار تدارک می بیند.البته هر بار این تجمعات به بهانه ای مختلف صورت می گیرد : گاهی بمنظور دشمن جلوه دادن همسایگان شرقی و گاهی همسایگان غربی و یا به بهانۀ دشمنان فرضی ، به هر حال به هر ترتیبی شده تجمعاتی را تدارک می بینند و به بهانه آن مردم را به سطح خیابانها می کشانند تا بدین ترتیب انرژی پتانسیل حاصل از تجمعات و یا انرژی اعتراضی و احتمالاً انرژی عصیانی مردم احیاناً به این ترتیب تخلیه و خنثی شود.
اینگونه گردهمایی ها و اقدامات و حرکات دو خاصیت برای استقرار نظام ضحاک دارد :
یک- تخلیه انرژی مردم و بازگشت انرژی مردم به سطح عادی تا در مواقع لزوم حوصله و عزم جنبش و خروش علیه سیستم شخص ضحاک را نداشته باشند.
دو - از سوی دیگر خطبا و سخن سرایان ضحاک با سخنان خود مغز افراد جامعه را شستشو می دهند.
پیش از این نیز گفته شد که این موارد ابزار ضحاک برای استیلای سیستم ضحاک در جامعه که تحت سیطره و تسلط خود در آورده است بطور مداوم مورد استفاده قرار می گیرد.نکته شایان ذکر در این مباحث بیان ناتوانایی ضحاک از مدیریت جامعه است و ضحاک به منظور استیلای خود بر جامعه نیاز به وجود دشمن فرضی دارد چرا که وجود چنین دشمنی فرضی از ملزومات ادامه حیات سیستم ضحاک بشمار می رود ، به این ترتیب ضحاک سعی دارد با صدور بحران به جهان دیگران را به دشمنی با خود "تهییج و تحریک" نماید تا بدین ترتیب به جامعه اینگونه القاء سازد که دشمنی فرضی وجود دارد و ما برای مقابله با دشمن فرضی باید با هم متحد شویم و اختلافات را در درون سیستم کنار بگذاریم. ضحاک به ادعاهایش به این ترتیب جامه عمل به خود می پوشاند؛ از آنجمله بیان آنکه: مهم نیست من در حال چپاول منابع شما هستم ، مهم نیست شما تحت ظلم و ستم و تعرض عمال و آمران من قرار گرفته اید ، بیائید همه با هم دست در دست همدیگر در مقابل این دشمن فرضی- خارجی واحد که قصد نابودی ما را دارد ایستادگی کنیم. مثالهایی که زده شد همگی نمونه هایی از ترفندهایی است که دستگاه ضحاک با بکار بستن آن چند صباحی به تداوم حیات سیستم خود کمک می کند.
زمینۀ رشد حرکتهای اعتراضی در جامعه - با گذشت زمان ، به همان نسبت که از برد تبلیغات دستگاه ضحاک کاسته میشود و جوهر تزویر بر آحاد جامعه آشکار می گردد و بتدریج همگان در می یابند که در پس پردۀ تبلیغات رنگارنگ دشمنی فرضی وجود ندارد و در حقیقت سیستم ضحاک بخودی خود ، عامل صادر کننده بحران به جهان است آغاز حرکتهای اعتراضی اجتماعی فرا میرسد.با فراهم شدن زمینه های رشد حرکتها و جنبشهای اعتراضی مردم در جامعه سیستم ضحاک در می یابد که بکار بستن ترفندهای تبلیغاتی دیگر مؤثر واقع نخواهد شد. از این پس در صدد بر می آید تا کلیۀ منافذی را که از خلال آن ممکن است حرکتی شکل بگیرد و صدای اعتراضی برخیزد که پژواک و انعکاس آن نتیجتاً آحاد جامعه را به جنبش در آورد و متعاقب آن کل جامعه را علیه سیستم ضحاک فعال سازد ببندد.از این پس دولت ضحاک برای مهار جامعه وارد مرحلۀ جدیدی از حیات خود میشود.
سرکوب آرام - سرکوب آرام عبارت است از تقویت دستگاه اطلاعاتی که این دستگاه اطلاعاتی بر اساس سوءظن و بدگمانی نسبت به عموم مردم عمل می کند.
فرضیۀ دستگاه اطلاعاتی آنست که در هر آن مردم در حال خیانت به سیستم هستند و تصمیم به از بین بردن سیستم دارند و عموم آحاد جامعه از سیستم ناراضی اند.
به این ترتیب سیستم اطلاعاتی سعی می کند تا به تمامی اطلاعات جامعه دسترسی یابد، به چه شکل ؟ به این ترتیب که اگر جامعه ای مشتمل بر ۲۰ میلیون آحاد باشد باید تمامی ۲۰ میلیون ،عضوی از دستگاه اطلاعاتی بشمار روند.
به چه ترتیب ؟ به این ترتیب که هر شهروندی موظف است شهروند دیگر را تحت کنترل و نظارت خود قرار دهد و گزارش دهد.
با پیاده سازی چنین روشی در جامعه همۀ افراد جامعه خائن و هم دست دشمنان شناخته میشوند و مستوجب اشدّ مجازات.
به این ترتیب همه اعضاء جامعه نسبت به هم ظنین وبدگمان می شوند و تصور می کنند تمامی نزدیکان و وابستگانشان همکاران سیستم اطلاعاتی ضحاک هستند.به این ترتیب نه تنها دامنه ظنّ ، شک و گمان نسبت به همدیگر در جامعه که حتی در بنیان خانواده نیز نفوذ می کند و تک تک اعضاء خانواده اتمیزه میشوند. روشی که ضحاک از طریق آن باعث فروپاشی بنیان خانواده میشود و احاد جامعه را اتمیزه و منفرد میکند
در مباحث پیشین به بررسی "درسهای پیر مغان" در خصوص چگونگی رویارویی با ضحاک ماردوش پرداختیم. حال در این مقاله و مبحث بعدی ، به بازبینی خلاصه ای از درسهای گذشته می پردازیم. در مباحث پیشین اشاره شد که ضحاک بعد از استیلای بر جامعه سیستمی را در جامعه پایه گذاری می کند؛ متشکل از ستونها و پایه های مختلف. این ستونها عبارت است از دستگاههای مختلفی که برای استیلای ضحاک بر جامعه مورد استفاده قرار می گیرد. این ستونها و پایه ها کاملاً مانند کارخانه ای عمل می کنند که محصول آن ادامه استقرار سیستم ضحاک بر جامعه است. بخش اعظمی از عملکرد این سیستم مبنی بر دروغ ، تزویر ، فریب و هدایت ذهن آحاد جامعه به سوی یک Utopia دست نایافتی است، بدین معنا که چنین سیستمی امری را بصورت یک Utopia (هدف مجازی) به جامعه معرفی میکند و سپس عموم افراد جامعه را با بسیج نیروها ملزم به حرکت بسوی آن هدف مجازی می نماید.
در چنین سیستمی آحاد جامعه در حد توان و ظرفیت برای نیل به اهداف سیستم مستلزم دادن قربانی و فدا کردن هر آنچه در کف دارند هستند(فدایی دادن) و چنانچه کسی در نیل به اهداف مجازی سیستم تعلل و خلل آفرینی ایجاد کند ، اعمال او خلاف بر تعالی و تحول سیستم اجتماعی ایست که به این ترتیب بنیان گذاری شده است و قصد سنگ اندازی بر دستیابی به مقاصد و اهداف سیستم را دارد، بازتاب چنین تحلیلی آنست که چنین فردی ضدخلق و ضد هدف بشمار می رود و باید طرد و یا حتی نابود شود. به عبارتی یکی از ابتدایی ترین اقدامات ضحاک ماردوش برای بنیان نهادن سیستم اهریمن پرستان عَلَم ساختن هدف مجازی در میان آحاد جامعه بدین ترتیبی که شرح داده شد، میباشد.
به عنوان مثال ، فرض بفرمائید که عمال و آمران چنین سیستمی مدعی شوند که در آنسوی آبها سرزمینی است که ساکنان آن ستمگرند و باید دست فتنه قطع شود و باید کاری کرد تا آن دشمن ستمکار را از میان برد. از یک سو اجازه ندهیم که دشمن مفروض ما را از بین ببرد و از سوی دیگر با بکاربردن تمام قوا کاری کنیم که دشمن فرضی را تضعیف و نهایتاً نابود سازیم.
نمونه ای از اتوپیای چنین سیستمی به تصویر کشیدن دشمن مجازی ، فرضی و خیالی در آنسوی آبهاست به این ترتیب که در ضمن آحاد جامعه دشمنی فرضی تجسم می یابد.
پیامد چنین اقداماتی در دستگاه ضحاک آنست که جارچیان و خدمتگزاران ضحاک هر روز بر سر منابر ، معابد و میادین شهر در باب این دشمن فرضی و خطراتی که در صورت وجود چنین دشمنی متوجه جامعه ای که ضحاک در آن استیلاء دارد، میشود برای عوام سخن پراکنی می کنندو خطبه ها می سرایند و خطابه ها و نقلها می بافتند و بدین ترتیب بطور پیوسته اخباری در خصوص دشمن فرضی به عموم آحاد جامعه خورانده میشود.
برای دست یازیدن به چنین اهدافی غالباً نیاز بود تا به مناسبتهای مختلف مردم را گرد هم آورند و خطبه ها سر دهند. به عنوان مثال در رُم باستان رسم بر این بود مردم شهر و یا درصد قابل ملاحظه ای از ساکنان هر شهر را در آمفی تئاترهایی که به همین منظور تدارک دیده شده بود جمع می کردند و ضمن برگزاری تئاترهای نمایشی ، به آوازخوانی می پرداختند و پس از جلب نظر تماشاچیان، توسط مداحان و خطباء در باب دشمن فرضی و راهکارهای مقابله با آن خطبه های قرائی اقامه میشد. در یونان هم بهمین منوال در گذشته های بسیار دور برنامه هایی تدارک دیده میشد.
اصولاً به صراحت می توان اظهار داشت که غالب سیستمهای جائر و ستمگر برای نیل به اهداف شوم خود که همانا استقرار پایه های ستمکاری است، همیشه نیاز به یک دشمن فرضی دارند و به بهانه های مختلف با برپایی تجمعات نمایشی لااقل هفته ای یکبار خطابه ها در باب دشمن فرضی و احیاناً اهداف دشمن فرضی برای تصرف بر سرزمین و نحوۀ کوتاه کردن دست دشمن و درآوردن چشم فتنه اقامه میشد.
دستگاه تبلیغاتی ضحاک - میتوان تصریح نمود که از گذشته های بسیار دورتر از رُم و یونان باستان و با قدمتی بسیار دور تر از ظهور فریدون در عرصۀ مقابله با امپراطوری اهریمن پرستان، ضحاک ماردوش سیستم تبلیغاتی بسیار گسترده ای را برای تشویش اذهان عمومی (در باب وجود دشمن فرضی) مستقر ساخته بود.
مدتهای بسیار مدیدی چنین گذشت و مردم نیز همچنان چنین ادعاهایی را باور داشتند به این ترتیب که لا اقل هفته ای یکبار خطباء و مداحان سیستم ضحاک به شستشوی مغزی مردم می پرداختند و با بیان ادعاهای واهی از قبیل تعرض به جان و مال و آبرو و ناموس ساکنان سرزمین های دشمن فرضی مردم را تهییج می نمودند، اما مرور زمان عاملی برای عدم اثبات ادعاهای واهی جارچیان و دستگاه تبلیغاتی ضحاک بشمار می رفت.
بدین ترتیب که مردم با گذشت زمان و اندکی تعمق در می یافتند که واقعیت حکایت از تعرض به جان ، مال ، آبرو و ناموس خودشان توسط سیستم غارتگر و چپاولگر حاکمه دارد.
بازتاب بکارگیری اهرم دشمن فرضی برای سرپوش نهادن بر چپاول ها و غارتگری ها توسط دستگاه حاکمه به مرور زمان تأثیر خود را از دست می دهد و رویکرد آن در عدم حضور و شرکت مردم در تجمعات مردم فریبانه به منحصه ظهور میرسد.
پس از گذران چنین مقطع زمانی است که دستگاه حاکمه با صرف انرژی و هزینه های هنگفت مترصد حضور آحاد جامعه برای شرکت در گردهمایی های تبلیغاتی هفتگی جهت شستشوی مغزی آنان می باشد اما با گذشت زمان از تعداد شرکت کنندگان در این تجمعات کاسته و از میزان تأثیرگذاری و موفقیت این تبلیغات کاسته میشود.
ابزار دیگر ضحاک – یکی دیگر از ابزارهایی که ضحاک در کنار دستگاه تبلیغاتی بکار می بندد ، انعکاس تضادهای درون سیستم به خارج از مرزهای تحت سیطره اش است.
این ابزار به دو طریق بکار گرفته میشود :
یک – از طریق جنگ در مرزها و یا کشورهای همسایه
دو – از طریق صادرات بحران در جامعه جهانی
ضحاک برای انتقال افت تضادی که گریبان گیر سیستم حاکمه اش شده است مبادرت به صدور بحران به جهان می نماید (توپ را در زمین حریف و دشمنان فرضی انداختن) و دشمن فرضی و خیالی را در سرزمینهای خود با بحران مواجه سازد ، با صدور بحرانی که گریبان گیر پایه های لرزان حکومت ضحاک است، دشمن فرضی به صرافت نمی افتد که برای سیستم ضحاک مشکل آفرینی کند
Utopia is a name for an ideal community or society, that is taken from Of the Best State of a Republic, and of the New Island Utopia, a book written in 1516 by Sir Thomas More describing a fictional island in the Atlantic Ocean, possessing a seemingly perfect socio-politico-legal system. The term has been used to describe both intentional communities that attempted to create an ideal society, and fictional societies portrayed in literature. "Utopia" is sometimes used pejoratively, in reference to an unrealistic ideal that is impossible to achieve. It has spawned other concepts, most prominently dystopia. The word comes from the Greek: οὐ, "not", and τόπος, "place", indicating that More was utilizing the concept as allegory and did not consider such an ideal place to be realistically possible. The homophone Eutopia, derived from the Greek εὖ, "good" or "well", and τόπος, "place", signifies a double meaning that was almost certainly intended. Despite this, most modern usage of the term "Utopia" assumes the latter meaning, that of a place of perfection rather than nonexistence.